-
چخه
دوشنبه 30 مهر 1403 23:33
دکترم بهم قرص داد..قرص هورمونی.چون جوش میزدم..ولی بی شرف کثافت به بدنم نمیسازه :( همه ی دل و روده م بهم ریخته و دو روزه از حالت تهوع و سرگیجه،نمیتونم تکون بخورم.. بهش که پیام دادم،گفت قطعش کنم.دوست ندارم قطعش کنم چون نمیخوام که جوش بزنم :( دلم برای اون پوست صاف و اینه ایم تنگ شده. ولی مجبوری قطعش کردم از دیشب..خدا کنه...
-
تاثیر مستقیم
دوشنبه 30 مهر 1403 18:40
پارتنر خیلی مهمه! میدونی؟ هر مدل لایف استایلی که پارتنر ادم داشته باشه،روی زندگی تویی که باهاش در ارتباطی،تاثیر مستقیم میذاره.. البته منظورم روابط عمیقه.نه رابطه ی آبکی و دو روزه! میدونی چی میگم؟ ولی متاسفانه حوصله ندارم دلایلم رو بنویسم.خودتون فکر کنید ببینید چرا دیگه.افرین. کاشکی حالت تهوع و سرگیجه م تا صبح خوب...
-
شرح حال
شنبه 28 مهر 1403 16:21
به پول بیشتری لازم دارم..پول خیلی بیشتری. …. یکی از همکارام توی تایم استراحت خیلی حرف میزنه؛خیلی زیاد..بابا زن! اخه دو دقیقه اومدیم استراحت کنیم ببند دهنو دیگه… تازه از همه ی زندگیشون هم میگه..از دوست پسر خواهرش گرفته تا مشکلات درون خانوادگیش!! …. یه عالمه خوابم میاد..صبح ۵ بیدار شدم و از صبح دارم اینور و اونور...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 مهر 1403 21:29
حال و روزِ این روزام،درست مثل اهنگ عرفان طهماسبی میمونه که میگه: الهی الهی،دنیا برات بسازه.. زندگیم همونقدر سوزناکه.البته پی ام اس هم مزید بر علته. البته که ساعت هایی هم هست که خوشحال و خوبم ها..اما به صورت کلی،خوب نیستم. نمیدونم.. خیر باشه الهی. … پ.ن: بله با تشکر.پریود شدیم و دیگه زندگیمون سوزناک نیست ^_^
-
بجنگ تا بجنگیم
سهشنبه 24 مهر 1403 23:59
دیشب خواب دیدم با چنگیز خان مغول توی یک کمد گیر افتادم و دشمنان چنگیز که برای قتلش اومدن من رو هم قیمهقیمه کردن. قبل از کشته شدن چنگیز من بهش یک چنگال دادم تا بتونه مقاومت کنه و تا رمق آخر بجنگه. چنگال چرا؟ چون من خوالیگر قشون چنگیز بودم.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 مهر 1403 01:28
-
گره ی کور
شنبه 21 مهر 1403 13:20
باید یسری چیزا رو تغییر بدم.. باید اون تصمیمی که دارم رو عملی کنم..خیلی سریع تر.. نمیدونم چیکار باید بکنم! گیجِ گیجم.. از کجا باید شروع بکنم اصلا؟ اَه.. همه چی دوباره به هم گره خورده
-
into the wild
چهارشنبه 18 مهر 1403 01:50
از اولش می دونستم می میره. ولی از زوج هایی که تو راه می دید خوشم میومد. اونایی که از زندگی شهری و مادی گذشتن تا تو کوه و دشت و دمن بقیه روزاشونو بگذرونن
-
چتری
سهشنبه 17 مهر 1403 16:35
موهامو کوتاه کردم امروز.. کرمم گرفت و نه تنها خیلی کوتاه کردم،بلکه چتری هم زدم! اخه زن! دردت چی بود چتری زدی؟ تا از ارایشگاه اومدم بیرون،به مهدیه پیام دادم که شبیه سگ پا کوتاه شدم..خب راست میگم..واقعا هم شبیه شدم. قیافه ی جدیدمو خیلی دوسش ندارم راستش..ولی خب کاریه که شده :دی بلند میشه دوباره :دی خلاصه که اینطوری.
-
ایش
یکشنبه 15 مهر 1403 00:00
کل امروز پکر و بهم ریخته بودم.. خیلی بدم میاد از ادم هایی که همش تورو منتظر میذارن تا حدسشون بزنی!اخه چته نینی کوچولو! خودت بیا بگو از چی ناراحتی دیگه..من که نمیتونم نیازهای درونی تو رو حدس بزنم. ای وای مغزم.
-
من،گلی،خیلی کارم درسته
پنجشنبه 12 مهر 1403 22:19
خب از اونجایی که هیچوقت هیچی دیر نیست، و از اونجا تری(!) که من قابلیت یادگیری و انجام هررررر کاری رو دارم، باید بگم که حرکت شارپی رو درپیش گرفتم و این روزا شدیدا دمم گرمه! جوری که حیفم میاد بخوابم!
-
yellow
پنجشنبه 5 مهر 1403 19:14
صبح پاشدم دیدم زهرا برام صبح بخیر جذاب،ستاره ی کنسرتِ کُلد پلی . دختره ی دیوانه :دی این کلد پلی هم داستان داره که اگر برنامه هام جور شد و رفتم،میام همشو میگم.
-
راضی
یکشنبه 1 مهر 1403 19:10
قطار برام از همه ی وسایل نقلیه،دلنشین تر و قشنگ تره.. قطار تهران رشت،از همه قشنگ تره دیگه.. :) شکر و الهی شکر ^_^
-
یس
پنجشنبه 29 شهریور 1403 14:50
الان توی کبابی حاج حسین نشستم منتظر سفارشم. بیشتر از همیشه،میدونم و مطمینم که از زندگیم چی میخوام و چیکار میخوام بکنم. این خوبه. همینو میخواستی از زندگیت گلی جون. ماچ.
-
تا اینجا
چهارشنبه 14 شهریور 1403 07:21
چیزایی که تا اینجای سفر یاد گرفتم،اینه که به هیچکس جز خودت متکی نباش و منتظر نباش کسی به جز خودت کمکت کنه. الان بیشتر از همیشه،جای خالی میم رو حس میکنم.الان که باید یه باکس آب معدنی رو اینهمه راه حمل بکنم،یادم میفته که حضورش چقدر خوب بود. یعنی پشیمون باشم؟ البته که نه! مگه سفر تنهایی نمیخواستی گلی خانوم؟ بفرما!اینم...
-
غودا
شنبه 3 شهریور 1403 13:29
چوب شور خوشمزه ترین خوراکیِ دنیاست. ... اونقدر درگیر پایان نامه هستم که هرکی هرچی میگه میگم "صبرکن دفاع کنم بعد.." ... تصمیمات زیادی دارم اما دفاع،کل مغزم رو پر کرده. ... دیگه چی؟ دیگه همین.
-
گا
دوشنبه 29 مرداد 1403 20:04
هیچوقت دلم نمیاد بچه های رو اعصاب کوچه رو دعوا کنم. به زودی بزرگ می شن و میان جایی که ما هستیم.
-
مروری بر اتفاقات
شنبه 27 مرداد 1403 00:00
صورتم داره جوش میزنه و کلافه و ناراحتم. یه مدت مثل اینه میشه بعد دوباره دیوونه بازی درمیاره. ….. دیشب اونقدر م.ست بودم که نگو.خیلی کیف داد.یکی از بهترین م.ستی های زندگیم بود.دلم برای مستی تنگ شده بپد. …… غیرممکنِ عزیز و دلنشینم،نه تنها به من نزدیک نمیشه که هی دور و دور تر هم میشه. :( …… استقلال امروز بازی اول فصل رو...
-
چه راحت!
شنبه 20 مرداد 1403 16:55
یه دختره بغل ماشینم وایستاده بود.منم شیشه م یه کوچولوش پایین بود.اونقدری که خیلی معلوم نبود.دختره پشتش به من بود. زنگ زد به دوستش و براش با ریتم خند: شب شده پر ستااااره سینگل شدم دوباره و قاه قاه خندید و چند تا فحش داد.
-
والا
یکشنبه 14 مرداد 1403 23:59
امروز هزارتا از خودم عکس گرفتم. همینجوری الکی.
-
زمان به سرعت در حال گذره
شنبه 13 مرداد 1403 19:55
بهتون گفته بودم که یه دوست وبلاگی قدیمی منو تو یه گروه تلگرامی عضو کرد که با هم یه کتاب انگلیسی رو بخونیم. چند نفر متاسفانه لفت دادن و از بین هشت نفری که باقی موندیم فقط دو نفرمون(من و ادمین گروه) در حال خوندنیم. بقیه گفتن که فقط می خوان از روی اون عکسا بخونن اما جمله سازی نکنن. فقط امیدوارم که ادمین گروه کوتاه نیاد و...
-
شکر شکر شکر
یکشنبه 7 مرداد 1403 22:46
امروز روزِ اولِ کارگاهم رو داشتم. باورم نمیشه. ۲۰ تا ثبت نامی داشتم.بغض از خوشحالی دارم. خوشحالم از این که خدای نازنینم،دومینوهای زندگیم رو اینطوری برام چید تا بالاخره برسم به اینجا. تا اینقدر مورد اعتماد خانواده ها باشم که برای اولین کارگاه گذاشتن،اینطوری حمایتم کنن.برام خیلی ارزشمنده؛ قدر دانم و نهایت تلاشم رو...
-
برسد به دست الینا(؟)
یکشنبه 31 تیر 1403 00:13
پسره داره توی کوچه با تلفن حرف میزنه. بلند بلند و حرص میخوره! وسطاش هم فحشای بد میده.. الینا اگر این پستم رو میخونی،این پسر خیلی بی ادب و بی شخصیته!رابطه ت رو باهاش هیچ جوره ادامه نده :)))))))
-
ایش
شنبه 30 تیر 1403 13:53
ذهنم درگیره..خیلی درگیر! نمیدونم چه جوابی بهش بدم..نمیدونم چی درسته چی غلط؟ امروز با سانی حرف زدم..فکر میکردم قبول میکنه که اون ایده م رو اجرا کنیم.البته خودش مشتاق بود،شوهرش مخالف. یه سری چیزا گفت،یه سری شرایط گذاشت و بعد بهم گفت حالا بهش فکر کن و عجله نکن… مغزم دارم ذوق ذوق میکنه و کلافه ام. اه لعنت به ارشد و پایان...
-
کامان
جمعه 29 تیر 1403 23:07
موضوع اینه که باید بیشتر تلاش کنم.خیلی از روزم رو توی تو.ییتر هدر میدم! جدیا.. اینطوری نمیشه.. باید جمع کنم خودمو.
-
مرض
جمعه 29 تیر 1403 23:04
اصلا دلم نمیخواد رمز دار بنویسم خب :( عهههههه :((((
-
آمین
سهشنبه 26 تیر 1403 21:30
تنها به یک دلیل دارم اینطوری درس میخونم. اونم همون هدفیه که توی ذهنم دارم و این رو هیچکسی نمیدونه که چیه. خدایا..کمکم کن که بهش برسم همین امسال :( میدونی که چقدر از تهه دلم میخوامش.
-
مرض
پنجشنبه 21 تیر 1403 23:30
زانوم درد میکنه و کلافه ام. شب بخیر اصن. کوفت.
-
ویردو
چهارشنبه 20 تیر 1403 22:31
دیشب دوباره اداپتورم از دستم افتاد! یکی نیست به من بگه دختر مریضی که با خودت اینور و اونور میبریش؟مشکل که نداره باتری گوشیت! وا بده دیگه.. حالا امیدوارم این یکی سالم بمونه. هنوز حقوقم رو نریختن. موهام انقدر خوشگل شده که هرکی منو دید،تاکید میکنم هرکی منو دید،منشن کرد که چقدر ناز شدی! سوگند داره میاد ایران این هفته.بهم...
-
تو بخواه
یکشنبه 17 تیر 1403 22:15
مینیسکِ زانوی راستم پاره شده :) بین گریدِ ۱ و ۲ئه ولی خداروشکر. دارو دارم و از فردا باید برم فیزیوتراپی. فعلا نه کوه میتونم برم نه بدوم نه رانندگی طولانی مدت بکنم. :((((( دیشب کلی گریه کردم،ارمان بهم گفت که صبح حاضر باشم میاد دنبالم تا با بچه ها بریم اونا میدون،من و ارمان پیاده راه بریم.خیلی رفیق خوبیه.بعد همش باهام...