-
غش
پنجشنبه 27 اردیبهشت 1403 15:53
از خواب دارم غش میکنم ولی تا 8 شاگرد زبان دارم و 8 هم یه مراجع دارم که آنلاینه. خدیا..توان بده لطفا. موتوشکرم
-
این روزها
شنبه 22 اردیبهشت 1403 23:09
حالا ادم هایی که همیشه حضورشون رو لازم داشتن،احاطه م کردن. ادم هایی اهلِ کتاب،فلسفه،موسیقی های ناب،پادکست و طبیعت. ادم هایی که تشنه ی یادگیری هستن. البته حداقل فاصله ی سنی که داریم ۱۰ ساله.یعنی من ۱۰ سال ازشون کوچیکترم.ولی به قولِ سانی،من باید با همین ادما بپرم؛چون خودمم توی همین سن و سالم :دی خلاصه که همینا. خوشحالم...
-
بی سر و ته
چهارشنبه 12 اردیبهشت 1403 16:39
همچنان که نشستم و دارم از پدیکورِ پام لذت میبرم،دارم فکر میکنم که محیط ارایشگاه ها و سالن ها چقدر عجیب و غریبه! چقدر من از ادمای اینجا دورم!چجوری یه مدت تو فکرم بود که برم کار ناخن یاد بگیرم؟دیوانه بودما!!! هنوز کوله م رو جمع نکردم..امشبم به طرز خیلی جو گیرانه ای قبول کردم که جای همکارم برم سر کلاسش..و این در حالیه که...
-
نمیشه که
چهارشنبه 12 اردیبهشت 1403 08:31
نمیشه که تو هر حرفی دلت خواست رو بزنی بعد بگی من هیچی توی دلم نیست! . نمیشه که تو حرفی که نباید رو بزنی و بعد آخرش بگی جسارت نباشه! . آدما هم خودشونو مسخره کردنا. والا.
-
عنوان ندارد
یکشنبه 9 اردیبهشت 1403 22:02
اکانتِ هد اسپیس رو برای سه ماه اینده دارم و خوشحالم.خیلی خوشحال. کمرم به طرز عجیبی درد میکنه و احساس میکنم که قراره پریود بشم. همیشه دمِ سفر رفتن این موضوع اتفاق میفته؛البته هورمون هام کمی بهم ریخته.باید برم دکتر که هنوز نرفتم. دلم آرومه. همین برام از همه ی دنیا بَسه. خوابم میاد و دارم بیهوش میشم. رحم خانوم؛ رحم جونِ...
-
تنبل
سهشنبه 28 فروردین 1403 15:37
از شاگردایی که دیر میان سرکلاس خیلی خوشم میاد :دی
-
مرض
چهارشنبه 22 فروردین 1403 01:01
امشب در غمگین ترین حالتِ ممکنم. یکم هم نگرانم. اصلا کوفت.
-
آفرین
دوشنبه 20 فروردین 1403 21:03
دوست ندارم اگه یه سری دانش آموز میگن من تیچرشون بشم، رفتار یه همکار با من عوض شه. همونطور که وقتی دانش اموزای دیگه میگن یکی دیگه تیچرشون باشه من تغییری نمی کنم.
-
روز مزخرف
یکشنبه 19 فروردین 1403 23:28
امروز هم بی حوصله بودم،هم غمگین. اموزشگاه هم خبری نبود. هنوزم خیلی ناراحتم.نمیدونم از چی. فردا خانوم گردالی رو میبینم و کلی خوشمیگذره. ایشالا که فردا روز خوبی باشه. شُکر و الهی شکر. شب بخیر.
-
:)
جمعه 17 فروردین 1403 21:14
امروز خیلی خوش گذشت. شکر و الهی شکر.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 7 فروردین 1403 22:22
رحمِ عزیز و قشنگم، تو که انقدر خوبی،انقدر خانومی،انقدر عسّلی… بیا و یه کاری کن تا بعد از سفر پریود بشیم؛مثلا سیزده به در… باشه؟ قلبونت بشم
-
کوفت
پنجشنبه 2 فروردین 1403 13:24
تا حد زیادی بی حوصله ام و کمی هم ناراحتم. تا حد خیلی زیادی هم بی تفاوتم! این بی تفاوتی منو میترسونه.تا حالا اینطوری بی تفاوت نبودم تصمیم دارم تا آخرِ امروز،دیگه نرم توی اینستا و به جاش کتاب میخونم و درس. کلاسام با چینیا افتضاح پیش میره و ازشون بدم میاد. سر در گمم و نمیدونم چه غلطی دارم با زندگیم میکنم. شب هم پری اینا...
-
علاقه به کار
پنجشنبه 2 فروردین 1403 13:19
وقتی به پایان تعطیلات فکر می کنم یه عالمه غصه میاد تو دلم. دلم نمیخواد برم سر کار. همیشه از سر کار رفتن بدم میاد. دلیلش ساعت و میزان حقوق می تونه باشه تاااا ... تا خودم. وقتی به عکسایی که با دانش اموزا نگاه میکنم..البته فقط بعضیاش..حالم بد میشه. خیلی شبیه تیچرا شدم. دیگه جدی جدی تیچر شدم. اه اه.
-
کاربرد مهمه
دوشنبه 28 اسفند 1402 00:08
امشب برای خودم چندتا لباس خریدم اما کفش نخریدم.یه عالمه از راه رو رفتیم و رسیدیم به همون مغازه ی مورد نظرم،اما پشیمون شدم.چون یادم اومد باید دنبالِ «کاربرد» باشم! خیلی فکر کردم و جا کفشی خونه رو با خودم مرور کردم و دیدم واقعا کاربرد این کفشِ جدید چیه برام؟وقتی دیدم جوابم «هیچی»ئه،پشیمون شدم و به مامان اینا گفتم...
-
تشکرمندم
شنبه 26 اسفند 1402 16:53
خیلی جالبه! دیگه دلم نمیخواد از ایران برم.میخوام بمونم همینجا.من مالِ همین خاکم؛دلم میخواد همینجا بمونم.دلم نمیخواد دور بشم ازش. خیلی هم خوشحالم که داره عید میشه..دل توی دلم نیست که هفت سین بچینیم. من هنوزم دارم کادوی تولد میگیرم؛امروز دوتا کادوی دیگه گرفتم.یاهاها. من خیلی شاکر و راضی ام.خدایا شکرت بابت همه چیز.
-
مبارک مبارک
سهشنبه 22 اسفند 1402 12:20
امسال اولین سالیه که دارم ثانیه ها رو میبلعم.لمسشون میکنم و هر ثانیه رو زندگی میکنم.چون امسال من برنده شدم.برنده ی بازیِ زندگیِ خودم.امسال یاد گرفتم آهستگی چیه و چطوریه؟امسال تمرین کردم که آهسته باشم. همیشه توی زندگیم شنیدم که میگفتن«تو چقدر عجولی!» ولی تهه دلم میدونستم که عجول نیستم؛یه چیزی در من بود که درست نبود.من...
-
شُکر
شنبه 19 اسفند 1402 00:24
عیشَم مدام است از لعلِ دلخواه کارم به کار است الحمدُللّه «حافظ» ….. هرچی بیشترچرخ میزنم،بیشتر آروم میشم.اینطوری که دلم میخواد مدام چرخ بزنم.. کامم رو از دنیا گرفتم امسال. ۴ روز دیگه تولدمه.اما تولدِ من،امسال ۴ اسفند بود. ۴ اسفند که چرخیدم و به پهنای صورت،ناخودآگاه اشک میریختم..۴ اسفند که چرخیدم و استادم گفت «مبارکت...
-
نمیخوام غر بزنم
سهشنبه 15 اسفند 1402 19:35
اشتباه کردم وایکینزِ عزیزم رو از روی لپ تاپ پاک کردم و آنلاین هروقت میخوام میبینمش..حالا دلم میخواد ببینم ولی دی جی موویز بالا نمیاد که. آخه بگو زن! این جایی که هیچی ثبات نداره،چرا این چیزایی که دوست داری رو پاک میکنی :( جلسه ی اول یوگا رو داشتم امروز.حالم خیلی خوبه و آخرش استادم گفت به حال خودتون از 1 تا 10 نمره...
-
دوز دارم
شنبه 12 اسفند 1402 15:50
از آدم های هدفمند،دارایِ ایده های ذهنیِ خودشون و با پشتکار خیلی خوشم میایه. بله دیگه.
-
جمعه جون
جمعه 11 اسفند 1402 21:53
خب میدونین که جمعه ها روز موردعلاقه ی منه دیگه؟ نمیدونم آدما چرا از جمعه ها خوششون نمیاد واقعا :/ ببین الان ساعت 9:50 شبه و هنوزم وقت دارم :) این اتفاق فقط جمعه ها میفته. در کل جمعه ی خوبی بود.استادم امروز بهم گفت خیلی عالی داری پیش میاد؛یکم مکث کرد و بعدش گفت خیلی هم باهوشی! خیلی خوشحال شدم ^^ پری بعد از کلاس اومد...
-
تو میتونی
پنجشنبه 10 اسفند 1402 18:44
خب من چند وقت پیشا فهمیدم که اون قدر هم قوی نیستم که وقتی چیزی پیش میاد از جانب اطرافیان محترم، بتونم به کارای مهمم مثل درس خوندنم بپردازم. فقط تونستم عصبی تر نشم. یعنی ناراحتیم رو تا یه حدی حفظ کردم که بیشتر نشه. اما اصلا توان انجام کارای مهم رو نداشتم. که این ضعف بزرگی به حساب میاد و باید روش کار کنم. چون به همین...
-
ضد آفتاب
پنجشنبه 10 اسفند 1402 15:40
یه عالمه چیز میز امروز به دانش آموزام یاد دادم. دنبال یه سری لیسنینگای کوتاهم در حد گزارش فوتبال ولی خیلی کوتاه. نمی دونم از کجا پیدا کنم :دی الان دارم سنتور تمرین میکنم و میخوام تا خاله م بیاد براش نسکافه درست کنم تو لیوانای خوشگل بخوره بهش خوش بگذره. ایا می دانستید نور آفتاب از پشت پرده هم ضرر داره؟ پس خواهرم کرم ضد...
-
آخر هفته
پنجشنبه 3 اسفند 1402 13:06
روز بخیر ساعت بیدار شدنمو ببینین چقد بهتر شده!از 8 بیدارم هرروز.البته امروز روز پسراست. یعنی فقط با پسرا کلاس دارم و خیلی از نظر روحی خسته می شم:دی ولی مهم اینه که بعد از سه تا کلاس بدو بدوووو می رم حموم و پری میاد دنبالم و بعدش کلی پادکست توی راه گوش میکنیم و حرف میزنیم و عشق و حال شروع میشه. و این عشق و حال است که...
-
اتریش منتظر شماست
چهارشنبه 2 اسفند 1402 13:18
روزتون بخیر گوگولی مگوووووولیا :دی حالتون چطوره؟ هوای شهرتون مثه اینجا ابریه؟ اگه آره که عالیه! اگرم نه ... خب مگه بارون یا آفتاب چشه؟ :)) یادتون باشه شبا با آرایش نخوابین. علاوه بر اینکه برا پوستتون بده، صبحم که بیدار می شین جلوی آینه با یه لولو مواجه می شین که برا قلب خودتون و اطرافیان بده! ببینید من چقد به فکر...
-
شِیم
دوشنبه 30 بهمن 1402 20:24
طرف ده سااااله تو کانادا زندگی میکنه بعد بالای پروفایلش نوشته I can be whatever I will to be!! آخه این غلط گرامری رو کجای دلم بذارم؟ یعن دوتا دوست کانادایی نتونستی واسه خودت پیدا کنی؟
-
بکش و خوشبختم کن
دوشنبه 30 بهمن 1402 13:19
نتیجه ی فکرای دیشبم: دلیل و زمان مردن مهم نیست اگه بتونی روزایی که زنده بودی رو اونجوری که می خوای زندگی کنی. اگه فکر میکنی این کار باعث خوشبختیت می شه اما آخرش خودش تورو می کشه، انجامش بده! بهتر از اینه که زنده باشی و زندگی نکنی. دیرتر بمیری و اونی که می خوای رو نداشته باشی. مدت زمان زنده بودن رو بیخیال شو و هر روز...
-
شلوغ پلوغ
دوشنبه 30 بهمن 1402 13:19
خانم لک لک یه جوریه که اگه تو چشماش نگاه کنی محاله شروع به حرف زدن نکنه. حالا اینکه حرفای جالبی برای گفتن نداره یه طرف. اینکه با حرف زدنش باید بوی بدی رو تحمل کنی هم یه طرف. دیگه بحثو بازش نمی کنم. فقط بدونید تو چشمای خانم لک لک نباید نگاه کرد. ترجیحا ازش دور بشینید. خانم قوری می شینه کنارت. آی می ناله! هییییی انرژی...
-
فجیع
یکشنبه 29 بهمن 1402 12:54
انقد بدم میاد از این آدمایی که تو حرفاشون از کلمات انگلیسی استفاده می کنن. خودمم یکی از همین آدمام البته. اون روزی که مداد رنگی سفارش دادم سایتشون به روز رسانی شد پولمو برگردوندن گفتن یه هفته دیگه سفارش بده. یه هفته گذشت و منم دیگه دلم مداد رنگی نخواست. به همین راحتی. اینجا نتیجه می گیریم که شاید اگه برای خرید چیزی یه...
-
کمی حرف
سهشنبه 24 بهمن 1402 20:53
زندگی چیزِ عجیب و بامزه ایه..گاهی هم بی حوصله میشه و تلخ بازی درمیاره. ولی چون چیزی توی دلش نیست،گذراست و زود میگذره. به قول شاعری که دقیقا اسمش رو نمیدونم، چون میگذرد غمی نیست. (اصلا این یه شعره یا یه جمله ی قصار؟نمیدونم) از وقتی از ارتودنسی برگشتیم خونه تنهام.کلاسم رو با امیرطاها داشتم و بعدش نشستم چیل کردم. میخوام...
-
هپی هپی هپی
پنجشنبه 12 بهمن 1402 14:57
من بزرگ شدم. نه این که فکر کنی به لحاظ سنی منظورمه ها. کلا خیلی بزرگ شدم. نمیدونم اصلا چجوری توضیحش بدم. دیشب گوشی خریدم :) صبح زنگ زدم به اقای "ف" و گوشی رو داد با دوستش صحبت کردم. بعدش منصرف شدم و گفتم خب یکم دست نگه میدارم.اما بعدش امیرحسین،یکی از دوستای آقای "ف" بهم زنگ زد و گفت گلی شنیدم...