میخوام بنویسم اما با خودم میگم نه..
قراره نگم، قراره ننویسم. قراره که مراقبت کنم و مراقب بذر قشنگی که تازه کاشتم باشم.
خداجونم..
شکر شکر شکر.
مراقب این بذر قشنگ و پر شور باش که رشد کنه،سر از خاک بیرون بیاره و یه روزی برای خودش یه درخت تنومند بشه..
خیلی خوشحالم و خیلی شاکرم. قدر دانم.
بوس.
تا اینجا بیشترین کلمه ای که ازش شنیدم «فاز» ئه.. :دی
مثلا اینطوری که منم مثل تو همین فازو دارم.
یا مثلا اره فازشو گرفتم.
بامزه :دی
آه بگذار گم شوم در تو
کَس نیابد ز من نشانه ی من
روح سوزانِ آهِ مرطوبت
بوزد بر تنِ ترانه ی من
آه بگذار زین دریچه ی باز
خفته در پرنیان رویاها
با پر روشنی سفر گیرم
بگذرم از حصارِ دنیا ها..
دانی از زندگی چه میخواهم
من تو باشم تو
پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بُوَد
بارِ دیگر تو
بارِ دیگر تو
«فروغ»
جمعه ی مزخرفی که عین باتلاق داشت منو توی خودش میکشید..
اما بالاخره یه شاخه ی محکمی پیدا کردم و خودمو کشیدم بیرون :)
کتاب عادت های اتمی رو خوندین؟ این از اون دسته کتاباییه که هیچوقت دلم نمیخواست بگیرم دستم و بخونم! پس پادکستش رو گوش دادم و ۸ اصا مهمش رو توی دفترچه م نوشتم.
باید بگم که اثر خیلی خوبی روم داشت و انگار خدا فرستاده بودش.مثل بقیه ی چیزا،دقیقا به موقع :)
شما هم گوشش کنین چون قشنگ بود و کمک کننده البته!
برید اپلیکیشن Cast box رو دانلود کنید،پادکستِ «کتاب جیبی» رو سرچ کنید و بگردید دنبال «عادت های اتمی».
آفرین بچه های خوبِ توی خونه.
برنامه ی فرداتون رو نوشتید؟همینطوری مرور توی ذهن نه ها! بنویسید توی دفتر. بعدا از چراییش بیشتر میگم.
شب بخیر و ماچ.