-
تف
سهشنبه 23 بهمن 1403 16:19
از دلتنگی دارم شرحه شرحه میشم..پی ام اس هم هستم..یه گریه ی شدید دارم. اه :((((
-
ایمَجینیشن
سهشنبه 23 بهمن 1403 09:25
از بازی "تصور کردن" لذت می برم. مثلا تو تابستون زیر آفتاب میشینم یا دراز می کشم، عینک آفتابی می زنم و آب پرتقال می خورم و تصور می کنم کنار دریام و دارم آفتاب میگیرم.شاید بگین در واقعیت هم میشه این کار رو کرد؟بله میشه ولی یه عالمه باید تا جنوب برم و یه جزیره ی دنج رو پیدا کنم.تازه تابستون اگر برم دریای...
-
بخدا!
دوشنبه 15 بهمن 1403 20:26
از یه کانال با یه کانال دیگه آشنا شدم. بعد از ا ون کانال به یه کانال دیگه. و همینجووووور کانال تو کانال تا اینکه دیدم یه سریا دارن راجع به اینکه چگونه یه دختر، مخ دوست پسرشو بزنه حرف می زنن. البته اصطلاحی که به کار می بردن " لاس زدن" بود. ولی منظورشون این بود که یه جوری مخ طرفو بزنیم که حالا که با ما دوست...
-
لطیف
دوشنبه 15 بهمن 1403 14:22
بنشین سروِ روانم بنشین بنشین راحت جانم بنشین بنشین مونس دیرینه ی من بنشین تازه جوانم بنشین بنشین مایه ی آشفتگی ام بنشین امن و امانم بنشین بنشین حاصل و محصولِ دلم بنشین جان و جهانم بنشین «فیض کاشانی» ….. چقدر قشنگ و لطیف! بغضی شدم.. فکر کن یکی رو انقدر دوسش داشته باشی که بهش بگی “حاصل و محصولِ دلم” عاخّی… :)
-
هیس
جمعه 12 بهمن 1403 23:24
اگه برمیگشتم به چند سال پیش، دقیقا مثه امشب رفتار می کردم. حماقت طرف رو با سکوت جواب می دادم. من به خاطر چند سال پیش خیلی پشیمونم اما مطمئنم چند سال دیگه وقتی به امشب فکر کنم از خودم خوشم میاد.
-
Mooo
جمعه 12 بهمن 1403 20:38
-عه گیاهخوار بودی؟ +بله نزدیک به یک سال. -یعنی علف میخوردی؟هااااار هااااار هاااار زهرمار! آدمِ بی شعور بی مزه..
-
دو
پنجشنبه 11 بهمن 1403 11:21
در حالی که باید تا دو ساعت دیگه ناهار بخورم و از خونه بزنم بیرون،هنوز نه کوله م رو بستم،نه دوش گرفتم و نه صبحانه خوردم.. کاشکی بنجنبم واقعا.. لاوان قشنگم.لطفا اغوشت رو برام باز کن که دارم پر میکشم به سمتت..
-
گلی شرلی
چهارشنبه 10 بهمن 1403 12:23
با قسمت پنجم آنه شرلی گریه کردم. وقتی ماریلا قبول کرد که آنه شرلی رو به فرزندی قبول کنن، آنه شرلی خیلی خوشحال شد و تصور کرد توی یه گل دراز کشیده. دلم سوخت چون از اینکه به فرزندی قبول شده خوشحال بود. با اینکه خیلی هم چیز ناراحت کننده ایه. وقتی یه ادم تو شرایط بده، می تونه از یه موضوع تلخ یا کوچیک هم لذت ببره.. . . غم...
-
یه دهن بخون
دوشنبه 8 بهمن 1403 23:27
آخر کلاس نوجوان(پسرا) یکی گفت تیچر میشه یه کم فارسی حرف بزنی ببینیم صداتون موقع فارسی حرف زدن چطوریه؟ من فارسی گفتم: چی بگم؟ گفت وااااای خیلی خوب بود. بازم بگید:)))))) خوشبختانه زنگ خورده بود و من اومدم بیرون!
-
:(
جمعه 5 بهمن 1403 23:25
کنسرت میقام :( کنسرت شهرام ناظری عزیزم..
-
ماچ
پنجشنبه 4 بهمن 1403 20:08
حالا که اینجا نشستم و دارم از تنهایی و سکوت لذت میبرم،مدام با خودم میگم خدایا..خدا جونم..من یک سومِ همین رو میخوام ازت.بخدا با یک سومش هم کارم راه میفته..میشه ازم دریغش نکنی؟ قربونت میرم.. باشه؟ :) بوس :*
-
شرلوک عزیزم در حاشیه
دوشنبه 10 دی 1403 19:21
اصلا از کانن دویل انتظار نداشتم که اینجوری بنویسه. حالا درسته که آخرش یه کم هیجان داشت ولی واقعا در مقایسه با کتابای دیگه ش این یکی افتضاح بود :| اولا که شرلوک هولمزش کم بود. همش بقیه بودن. بعدشم خیلی مسخره یهو وسطش اومد یه داستان دیگه رو تعریف کرد و بعد چسبوند به داستان اولیه. حالا درسته تو کتاب "اتود در قرمز...
-
:|
یکشنبه 9 دی 1403 18:55
من الان خیلی خوشحالم.همینطوری الکی. یه کم استرس دارم چون یادم نیست که همه نمره ها رو دادم به اموزشگاه یا نه. ولی خوشحالم. یه کمم دلم برا خودم می سوزه. نه الان که فکر می کنم میبینم دلم خیلی برا خودم می سوزه. . . بفرما! دیگه خوشحال نیسم. . .
-
کنترل تا به کجا؟
چهارشنبه 5 دی 1403 00:25
باورم نمی شه! باورم نمی شه می تونم در حین عصبانیت اینقدر نایس برخورد کنم و تن صدام جوری باشه که انگار همه چی حله و روی موجای مکزیکوییم.
-
نمیگم
شنبه 24 آذر 1403 18:37
قرار بود یه پست خیلی غمگین بذارم. تا آخرم نوشتمش. یعنی نوشتم که چی فکر می کنم. حداقل فکرای امروزم. در این حد که بگم ... نه ولش کن. خلاصه خیلی پست افتضاحی بود. بیخیالش شدم.
-
از دیشب تا امروز
سهشنبه 29 آبان 1403 02:21
دقت کردم،وقتایی که مهربونی میکنم،خیلی خوشحال ترم و حس بهتری دارم. نمیخوام مثل آدمای دور و برم باشم..نمیخوام مثل آدما فکر کنم که نباید مهربونی کرد؛نمیخوام بدی آدما رو بگم..دوست دارم چشمام فقط خوبیا رو بگه،گوشام فقط خوبیا رو بشنوه و لبهام فقط از خوبی ها حرف بزنه … امشب یه آدمی اعصابم رو خیلی خورد کرد و دلم رو خیلی...
-
گزیده ی خبر ها
پنجشنبه 24 آبان 1403 16:30
اینستاگرام بهم حالت تهوع میده! انداختمش توی تَه ترین پوشه ای که توی گوشیم دارم. روزی ده دقیقه شاید بیشتر ازش استفاده نمیکنمژ تو.ییتر هم همینطور.اونم در حد ده دقیقه اینطورا.. …. دارم فکر میکنم کانسیلر عجب اختراع خوبیه! آدمو خوشگلتر میکنه. …. همه از خونه رفتن بیرون و کلیدای من رو هم اشتباهی بردن، حبس شدم توی خونه و...
-
بای
چهارشنبه 23 آبان 1403 15:14
موسیقی که شما گوش میدین،مستقیماً ارتباط داره با حال روحی که در اون روز میتونید تجربه کنید.. تا پند و اندرزهای بعدی، بدرود.
-
آرام
سهشنبه 15 آبان 1403 21:23
آهسته بودن را دوست دارم. تنها با آهسته بودن است که میتوان همه چیز را با جزئیات،لمس کرد و بلعید. لحظه ها را،بو ها را،واژه ها را… حضور را.. حضور را.. حضور را..
-
غریبه
دوشنبه 14 آبان 1403 18:29
دیروز یه خانم چادری اومد به منشی اموزشگاه گفت با یه تیچری که اسمش گلی هست کار داره و بعد تا منو دید بغلم کرد و بوسم کرد و من متعجب بهش نگاه می کردم که چرا انقد قربون صدقه م می ره. همش منتظظر بودم بگه من مامان واقعیت هستم و حالا بعد سال ها پیدات کردم و برای همین انقد باهات مهربونم.. یا بگه یکی بوده که خیلی پولدار بوده...
-
دمو
چهارشنبه 9 آبان 1403 10:40
تا چند دقیقه ی دیگه،دِمو دارم.. خانومه ازم یک سوالی پرسید،ولی من بهش گفتم نمیدونم! جدی هم نمیدونستم خب :دی بد شد ولی خب چه کنم! توی دلم همون لحظه گفتم نشد که نشد؛فدای سرم که نشد. حالا قراره برم سر کلاس بچه های پنجم دبستان. امیدوارم مثل شاگردای خودم،ازم خوششون بیاد،براشون جذاب باشم و دلشون بخواد من مربیشون باشم.....
-
برعکس!
سهشنبه 8 آبان 1403 15:36
کلا آدما یه عادتی دارن که پیش هرکی برعکس خودش می شن. مثلا شما بشینی پیش یه آدم خوشحال یهو تو دلت می گی وای من چقد بدبختم که مثه این خوشحال نیستم. بشینی پیش آدم خنگ میگی وای من چه باهوشم. پیش آدم پولدار، میگی من چقد بی پولم... برا همینه که هرکی با من رابطه ی نزدیک برقرار می کنه یهو افسرده می شه چون به خودش می گه اینو...
-
اکلیل
یکشنبه 6 آبان 1403 14:07
مامان شاگردم بهم گفت خانم فلانی جان! آدم شما رو میبینه حسِ طراوت و شادابی بهش دست میده.خیلی خوش انرژی هستین ماشالا.. عه وا قلب قلبی شدم خب :)))
-
راه سخت
شنبه 5 آبان 1403 16:54
بچه ها رو دوست دارم.. درواقع عاشقشونم. دوست دارم مراقبشون باشم؛دوست دارم کمکشون کنم و یه عالمه چیز یادشون بدم تا یه عالمه خفن باشن. تا جسور باشن؛تا شجاع باشن و جا نزنن توی زندگیشون. من عاشق بزرگسالیمم.عاشق مسئولیت هایی که دارم.عاشق سختیایی که میکشم؛عاشق وظایفی که دارم..دوست دارم بچه هایی رو تربیت کنم که تاب آوری و...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 2 آبان 1403 00:01
-
چخه
دوشنبه 30 مهر 1403 23:33
دکترم بهم قرص داد..قرص هورمونی.چون جوش میزدم..ولی بی شرف کثافت به بدنم نمیسازه :( همه ی دل و روده م بهم ریخته و دو روزه از حالت تهوع و سرگیجه،نمیتونم تکون بخورم.. بهش که پیام دادم،گفت قطعش کنم.دوست ندارم قطعش کنم چون نمیخوام که جوش بزنم :( دلم برای اون پوست صاف و اینه ایم تنگ شده. ولی مجبوری قطعش کردم از دیشب..خدا کنه...
-
تاثیر مستقیم
دوشنبه 30 مهر 1403 18:40
پارتنر خیلی مهمه! میدونی؟ هر مدل لایف استایلی که پارتنر ادم داشته باشه،روی زندگی تویی که باهاش در ارتباطی،تاثیر مستقیم میذاره.. البته منظورم روابط عمیقه.نه رابطه ی آبکی و دو روزه! میدونی چی میگم؟ ولی متاسفانه حوصله ندارم دلایلم رو بنویسم.خودتون فکر کنید ببینید چرا دیگه.افرین. کاشکی حالت تهوع و سرگیجه م تا صبح خوب...
-
شرح حال
شنبه 28 مهر 1403 16:21
به پول بیشتری لازم دارم..پول خیلی بیشتری. …. یکی از همکارام توی تایم استراحت خیلی حرف میزنه؛خیلی زیاد..بابا زن! اخه دو دقیقه اومدیم استراحت کنیم ببند دهنو دیگه… تازه از همه ی زندگیشون هم میگه..از دوست پسر خواهرش گرفته تا مشکلات درون خانوادگیش!! …. یه عالمه خوابم میاد..صبح ۵ بیدار شدم و از صبح دارم اینور و اونور...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 مهر 1403 21:29
حال و روزِ این روزام،درست مثل اهنگ عرفان طهماسبی میمونه که میگه: الهی الهی،دنیا برات بسازه.. زندگیم همونقدر سوزناکه.البته پی ام اس هم مزید بر علته. البته که ساعت هایی هم هست که خوشحال و خوبم ها..اما به صورت کلی،خوب نیستم. نمیدونم.. خیر باشه الهی. … پ.ن: بله با تشکر.پریود شدیم و دیگه زندگیمون سوزناک نیست ^_^
-
بجنگ تا بجنگیم
سهشنبه 24 مهر 1403 23:59
دیشب خواب دیدم با چنگیز خان مغول توی یک کمد گیر افتادم و دشمنان چنگیز که برای قتلش اومدن من رو هم قیمهقیمه کردن. قبل از کشته شدن چنگیز من بهش یک چنگال دادم تا بتونه مقاومت کنه و تا رمق آخر بجنگه. چنگال چرا؟ چون من خوالیگر قشون چنگیز بودم.