-
از تهه دل
جمعه 22 دی 1402 16:06
خیلی خوشحالم. چون هم امروز جمعه س؛روز مورد علاقه ی من،هم امروز بارون دیدم،هم برف دیدم،هم یه عالمه پرنده ی خوشگل،هم با بابا قدم زدیم صبح و سلفی گرفتم،هم ظهر با مامان و بابا زیر برف قدم زدیم،کاپوچینوی شیرین خوردیم و سیگار کشیدیم و یه چیز دیگه هم هست که خیلی خوشحالم میکنه.خیلی خیلی. بلیط کنسرت آرمان گرشاسبی رو برای بهمن...
-
سوال
جمعه 22 دی 1402 13:47
آقا یکی به من بگه "ده دیقه" چند ساعته؟
-
ذهن شلوغ پلوغ
یکشنبه 17 دی 1402 22:51
این که یک ماه باید صبر کنم باعث میشه حوصله م سر بره.ولی خب اوکیه. سرما خوردم و صدام خنده دار شده.البته بماند که دوباره مجبور شدم پنی سیلین(کوفتی ترین آمپول دنیا) رو بزنم تا چرک گلوم خوب بشه.دکترم گفت لوزه های بسیار حساسی داری و از این به بعد هر شب،بعد از این که مسواک زدی،حتما آب نمک قرقره بکن کلا. مدل ناخونام رو امروز...
-
شاید باورتون نشه
یکشنبه 17 دی 1402 15:05
دیشب خیلی گرم بود رفتم جلو در تراس خوابیدم و یخ زدم. رعد و برق هم بود و همه جا روشن می شد برا چند ثانیه و دیگه این تبدیل به یه بازی شده بود. هر بار که برق می زد سرمو یه جوری میذاشتم که برق بهش بخوره و دوباره به کار بیفته :دی و نتیجه داد! کله م کار کرد! یهو گفتم اوا! گلی! این که تو نیستی! این اصلا تو نیستی! تو کله ت...
-
دکتر گُلی
شنبه 16 دی 1402 21:11
هرکسی هرچند وقت یک بار یهو یه شور عجیبی توی وجودش میاد. یه انرژی وصف نشدنی که هیچی نمی تونه جلوشو بگیره و این آدم با یه انرژی خیلی خیلی زیاد به سمت هدفش حرکت میکنه. و گاهی برعکس. یعنی اون آدم down می شه و حس انجام هیچ کاری رو نداره. که بیشتر توضیحش نمی دم چون نمیخوام الان بهش فکر کنم. میخوام اینو بگم که کاملا عادیه...
-
الهی شکر
جمعه 15 دی 1402 15:33
امروز به یکی از آرزوهای همه ی زندگیم رسیدم.اولش بدون این که متوجه بشم،از چشمام اشک میومد و من داشتم گریه میکردم.این گریه از سر شوق بود؛از قلبم میومد.توی دلم پر از شکوفه های صورتی و سفید شده بود.هنوزم همین حس رو دارم. از این به بعد همیشه این حس رو دارم. امروز رسیدم به همه ی چیزی 13 سال بود میخواستمش.امروز رسیدم به اون...
-
آرزوی دیرینه
چهارشنبه 13 دی 1402 11:51
این که هنوز یه عده دارن برای تابو شکنی پریود تلاش میکنن،نمیدونم درسته یا غلط!یکی از دوستام که خیلی هم ازش خوشم نمیاد،یه ویدیو درست کرده برای روزِ زن(!!!!) و درمورد پریود حرف زده و برام فرستاده که ری استوری کنم و بهم گفته برای آگاهی رسانی لازمه!مگه ما از این مرحله گذر نکردیم؟من دلم نمیخواد اونی که بهم گغت رو استوری...
-
i'm me
چهارشنبه 13 دی 1402 11:38
ما خوش هیکلا وقتی ورزش می کنیم، اصن هدفمون این نیست که لاغر شیم. فقط به این فکر می کنیم که سیکس پک داشته باشیم یا همون دو تا خط کافیه. آره... بعد دیشب، شب بسیار بزرگی بود. بگو چرا؟ چون بزرگ شدم. یه وقت فکر نکنین منظورم ظاهرمه ها. نخیر. هنوز baby faceهستم. خیالتون راحت. از یه لحاظ دیگه شب بزرگی بود. شبای زیادی تو زندگی...
-
خوب بود
چهارشنبه 13 دی 1402 00:33
امشب رفتیم خونه ی مامانِ بابا. اسم من رو یادش نمیومد و هی بهم میگفت اسمت رو یادم رفته فلانی جان!خیلی بد خُلق شده و کم حرف میزنه.یعنی یکم که حرف میزنه،بعدش خسته میشه. ولی امشب اونجا بهم خوش گذشت.براش نرگس خریدم.خیلی واکنش نشون نداد؛ولی امیدوارم خوشحال شده باشه. آره داشتم میگفتم؛علیرغمِ همیشه،بهم خوش گذشت اونجا!یه عالمه...
-
زین پس
یکشنبه 10 دی 1402 21:40
اه اه عوق. باید حذفش کنم. اینطوری که نمیشه هرچی دلش خواست بگه. بله از این به بعد همینطوری خواهد بود.
-
خوشحالم
شنبه 9 دی 1402 01:29
کتاب نشانه ی چهار شرلوک هولمز عزیزم رو هم تموم کردم ولی اتود در قرمز لاکی رو خیلی خیلییی بیشتر دوست داشتم. اتود در قرمز لاکی رو دیگه ندارم.چون با شایان سر بازی استقلال شرط بسته بودیم و من باختم؛قرار بود براش کتاب بخرم؛اما تصمیم گرفتم از کتابای خودم بهش بدم؛اینطوری با ارزش تره به نظرم.خوشحال شد و به گمونم خوشش اومد. یه...
-
کوفت
سهشنبه 5 دی 1402 19:10
گفت بعد از کریسمس میاد ایران. وای.اصلا دلم نمیخواد ببینمش.ولی قطعا بخاطر حضورش مهمونی گرفته میشه.کاشکی میشد نرم. اَه.
-
ای بابا
یکشنبه 3 دی 1402 21:41
من از اینکه آدما تو خیابون آشغال بریزن متنفرم. یعنی واقعا ناراحت می شم. برا همین تصمیم گرفته بودم که از این به بعد اگه دیدم کسی آشغال ریخت، اول به قیافه ش نگاه کنم و اگه بهش نمیومد که اهل دعوا باشه بهش بگم که آشغالو برداره :)) امروز با مامان و خاله م بیرون بودم که دیدم یه پسره (شاید دو سه سالی از من کوچیکتر) پوست پفک...
-
در نتیجه
یکشنبه 3 دی 1402 21:36
دلم میخواد برگردم بلاگفا! خب بلاگفا و بلاگ اسکای خیلی تفاوت دارن! مثلا اینجا خیالت راحته که نوشته هات قرار نیست بپره،در صورتی که بلاگفا خیلی سابقه ی بدی در این زمینه داره. اینجا آقایون بیشتر از خانوما حضور دارن. توی بلاگفا راحت تر میشه وبلاگ های مختلف رو خوند(انگاری!) و راحت تر آدم دوست پیدا میکنه. ولی نه! همین جا...
-
واقعی!
پنجشنبه 23 آذر 1402 22:57
خیلی خوابم میاد اونقد که حال ندارم بخوابم
-
خیلی زیاد
پنجشنبه 23 آذر 1402 20:52
مدل! همه چیز به مدلِ آدما برمیگرده.. مدلِ من خیلی فرق میکنه. میدونی چی میگم؟ اره دیگه همین خلاصه.
-
تولدم مبارک
چهارشنبه 22 آذر 1402 12:13
خب تصمیم گرفتم امروز خوشحال باشم. با فکر به این که زمستون داره از راه میرسه و زمستون سه تا اتفاق خیلی خوب داره که باعث میشه یکی از قشنگ ترین فصل های سال باشه.بله من زمستون رو از همه ی موقع ها بیشتر دوست دارم. بله بهرحال؛باورتون میشه وقتی که دی ماه بشه،بعدش میشه بهمن و بعدش اسفند و تولدِ من؟تولدِ جیگر طلای خودم میخوام...
-
عشق
چهارشنبه 22 آذر 1402 12:08
امروز به سرم زد یه سری تحقیقات انجام بدم درمورد عشق!گفتم بذار ببینم اصن عشق چی هست.. خب اینم شد نتایج تحقیقاتم.بله؛ اهم اهم. عشق سه تا عامل داره. منظورم اینه که شما باید دارای سه ویژگی باشید تا بهتون بگن عاشق و اگه یکی از این ویژگی ها نباشه، عاشق نیستید. ویژگی اول صمیمیت هست. حالتیه که به اون آدم از خصوصی ترین...
-
گاو
سهشنبه 21 آذر 1402 12:17
تقصیر خودمه. تقصیر خوده خرم. خود بیشعور احمق خر نفهمم. همش فیلم فیلم فیلم.... خجالتم نمی کشه. دختره ی احمق بیشعور نفهم خر. همش تقصیر خودمه. حالا هزار بار از این کوچه برو. وقتی ته ش بن بسته... تو هزار بار دیگه م برو.احمق. حالم از خودم بهم میخوره از ساعت 3.07 نصفه شب هم همینطور. از وبلاگم و از اسم گُلی،از چیزایی که توش...
-
…
سهشنبه 21 آذر 1402 12:10
میشه که یه روز اندازه یه ثانیه باشه و یه ثانیه اندازه یه روز باید تو موقعیتش باشی
-
آه ای وبلاگ خوبم
دوشنبه 20 آذر 1402 12:56
یکی از خوبیای وبلاگ اینه که هرچقد میخوای غر می زنی هیچکسم نمی گه دهنتو ببند چون اگه بگه شما میتونین بگین دوست عزیز این تویی که باید وبلاگ منو ببندی.. خب دیگه داشتم میگفتم. وبلاگ داشتن خیلی خوبه. کانال داشتن هم بد نیستا ولی وبلاگ یه چیز دیگه ست. اینکه یه صفحه ای رو با یه سری مقدمات باز کنی و بدونی که بعضیا اینجارو...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 آذر 1402 19:12
دلم نمیخواد درمورد خودم با کسی حرف بزنم. اصلا دلم میخواد حرف نزنم. دلم میخواد دراز بکشم و به اون قسمت از کمدم نگاه کنم یه گوشه ش ترک خورده.نگاه کردن به اون قسمت باعث میشه به هیچی فکر نکنم. از دست بابا خیلی ناراحتم چون دو روزه منو مسخره ی حودش کرده!هی میخوام برم سنتورم رو بگیرم هی میگه نه من میرم میگیرم.خب برو دیگه!هی...
-
خسته ام
شنبه 18 آذر 1402 16:22
اونقدر احساس تنهایی میکنم که گاهی حس میکنم توی یه سیاهچاله ی عمیقم. دلم میخواد انقدر زور نزنم برای قوی بودن،برای قوی موندن.کاشکی یکی بود که بیاد زیر بازوهام رو بگیره و بگه من کمکت میکنم،پاشو با هم راه بریم.
-
اکس کیوز
پنجشنبه 16 آذر 1402 23:54
دنبال بهونه نباشین برای انجام ندادن کاراتون. این بدترین کاره.
-
شرلوک جونم
پنجشنبه 16 آذر 1402 15:28
5 دقیقه مونده تا کلاس دومم شروع بشه.کلاسای 45 دقیقه ای خیلی خوبن.زود تموم میشن. البته گاهی هم خیلی دیر میگذرن. کلا امروز خسته ام و از صبح با سردرد خیلی بدی بیدار شدم که همچنان ادامه داره. توی نیم ساعتی که بین کلاسام فاصله بود،شرلوک هولمز عزیزم رو خوندم و میخوام بگم جذابیتش 100/100 هست :) یعنی دلم میخواد این کلاسم تموم...
-
با اینا زندگیمو سر میکنم
چهارشنبه 15 آذر 1402 20:13
وقتی با ادمای دیگه درمورد ناراحتیات حرف نزنی،کمتر ناراحت میشی و ته نشین میشه همشون. وقتی یاد بگیری فقط خودت و خودت و خودت و خودت هستی که میتونی به خودت کمک کنی و نیازی به هیچ کسی نداری،اونوقت تحمل کردن برات راحت تر میشه. امروز اقای پست چی کتابم رو اورد و 5 صفحه ازش رو خوندم و نمیتونم بگم چه چیزیه لامصب.عسله :دی الانم...
-
چندتا چیز
چهارشنبه 15 آذر 1402 09:38
دیشب هم بد خواب شدم و رفتم توی هال خوابیدم.خوابای بد میدیدم. صبح با صدای مامان و بابا که سعی داشتن اروم با هم حرف بزنن چشمام رو باز کردم.درمورد من حرف میزدن.دلم براشوع ضعف رفت. تا اینستا رو باز کردم،عکس مراسم نامزدی دوست دوران باشگاه والیبالم رو دیدم.دلم پر از شکوفه شد و براش دعا کردم انتخابش درست باشه و خوشبخت بشه....
-
چکیده
سهشنبه 14 آذر 1402 09:43
شما اگر یه سری کارا رو نکنید و همش مثل همیشه زندگی کنید،اگر کتاب نخونید و مهارت های جدید یاد نگیرید،کم کم تبدیل به یک آدمِ حوصله سر بر میشید و آدمای حوصله سر بر اصلا گزینه ی مناسبی برای در ارتباط بودن نیستن.حداقل برای من که اینطوره. چرا کتاب جدیدم رو نمیاره این آقای پستچی؟
-
تلاش
سهشنبه 14 آذر 1402 09:38
آیا می دونستین که ما ( این ما یعنی من و همه ی دوستای فعال و با پشتکارم) چیزی به اسم استراحت نداریم؟ یعنی خسته که شدیم فقط نوع فعالیت رو تغییر می دیم. نه اینکه بشینیم به در و دیفال نگاه کنیم. اگه مثه من آدم تنبلی هستین و اکثرا حال ندارین پاشین وسیله مورد نیازو بیارید سعی کنید همه چی دورتون باشه :دی اینجوری دیگه موقع...
-
حرف دارم
سهشنبه 14 آذر 1402 09:25
اصلا مهم نیست چه زمانی کاری رو شروع میکنید.مهم اینه جوری شروع کنید که انگار خیلی وقته توی اون کار هستین.میشه توی یه مدت کم،اندازه ی کسی که چند ساله کاری رو برای سرگرمی انحام داده یاد بگیرید.حتی خیلی بیشتر.کافیه به دور و برتون نگاه کنید و ببینید چند هزااااار نفر ول معطلن! اون وقته که میفهمین هیچَم دیر نیست.هیچَم عقب...