-
یعنی اگه بمیرم هم بازم خوش بو هستم؟
پنجشنبه 26 مرداد 1402 22:29
قبل از این که برم حموم،اسانس خوش بو و عزیزم رو روشن کردم تا اتاقم بویِ گرما و قشنگی بگیره.به تختم هم از اون اسپری که بوی Cotton و اکالیپتوس میداد اسپری کردم.حالا که نشستم روی تختم،هی بوی اونی که اسپری کردم میخوره به دماغم و هی عشق میکنم از بوش. دوتا از ویژگی های خودم که خیلی دوسشون دارم،اینه که عاشق کتاب خوندن و عاشق...
-
هاپوی درون
پنجشنبه 26 مرداد 1402 21:58
درد و عصبانیت و غصه ی پریود رو چی میتونه آروم کنه؟ آفرین! غذاهای خوشمزه و یه بغل مهربون. منظورم حتما بغل یار نیست ها.ولی خب اگر بغل یار باشه که چه بهتر :دی در حال حاضر خونه تنهام و هیچکدوم رو ندارم. در نتیجه، هاپ هاپ.
-
بچه ی من
پنجشنبه 26 مرداد 1402 21:42
برای بنیتو با بدبختی قطره و پماد میریزیم. یه قطره ش رو باید تا ۳ روز براش بریزیم و یکی رو تا ۱۰ روز.چهار نفری من و خواهرم و بابا و مامان تیم میشیم،مامان و خواهرم دستکش آشپزی،از همونا که باهاش ظرفارو میذارن توی فر دستشون میکنن تا دست و پاش رو بگیرن،من بنیتو رو از پشت گردن محکم توی بغلم میگیرم و بابا مسئولِ ریختنِ قطره...
-
باریکلا
پنجشنبه 26 مرداد 1402 11:23
اون منو عصبانی میکنه! گاهی انگار اصلا متوجه چیزی که میگه نیست..قبلا اینطوری نبود.نمیدونم بر اثر چی داره این شکلی میشه.داره غیرقابل تحمل میشه.هی سعی میکنم کماکان دوسش داشته باشما،ولی همش یه کاری میکنه که با خودم میگم چجوری انقدر احمقه! من هم این بار ترجیح دادم که در مقابل حماقت و نادونیش و حرفی که زده هیچی نگم!به جای...
-
باشه؟
پنجشنبه 26 مرداد 1402 11:09
خب دیشب 2 ساعت قبل از خواب گوشی رو گذاشتم کنار..البته شد 3 ساعت!چون تا ساعت 1:30 خوابم نبرد و داشتم گریه میکردم. برای اولین بار توی زندگیم کابوس دیدم و از خواب پریدم.دهنم خشکِ خشک شده بود و همش این طرف و اون طرف رو نگاه میکردم و خوابم یادم میومد و همین باعث میشد نتونم دوباره بخوابم. ساعت 8 مامان بیدارم کرد و گفت پاشو...
-
حباب
چهارشنبه 25 مرداد 1402 22:26
تاحالا شده انقد حالتون خوب باشه که شبیه حباب بشین؟ ببینین اصن دو نوع حال خوب داریم: یکیش اینه که انقد حالتون خوبه که میگن توپم بترکه شما تکون نمی خورین. یعنی کلییی احساس قدرت می کنین! یه وقتی هم هست که حالتون شدیدا خوبه ولی در عین حال شما تو حساس ترین حالت ممکن خودتون هستین. کافیه یه چیز کوچیک پیش بیاد تا در حد مرگ...
-
اینترنت خر،خانوم جلی و همین.
چهارشنبه 25 مرداد 1402 16:23
این اینترنت خونه ی ما از بس ضعیف شده که وقتی یه کلیک میکنی،تا زمانی که باز بشه،میتونی بری آشپزخونه یه فنجون چایی برای خودت بریزی و برگردی بیای و تازه لینکی که خواستی رو لود میکنه برات..عصبیم میکنه واقعا! قبلا اینجوری نبودا بیشعور.. یک ساعته میخوام یه کتاب سفارش بدم و معطلشم! حالا چه اصراریه که حتما کارارو با لپ تاپ...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 مرداد 1402 14:47
اصلا حوله ندارم. ایش.
-
به سبک اصیل
چهارشنبه 25 مرداد 1402 13:36
وبلاگِ بنده رو،یا با لپ تاپ باز کنید بخونید و یا با کامپیوتر. با گوشی قبول نیستا :)
-
سلام دوباره
چهارشنبه 25 مرداد 1402 12:33
واو! اومدم یه وب جدید بسازم که گفت عَسیسم شما قبلا یه وبلاگ با همین ایمیل داشتین :) گفتم عه وا کدوم؟؟ که گفت بذار برات نام کاربریت رو ایمیل میکنم :)))) و وقتی رمزم رو عوض کردم و وارد شدم دیدم عه آدرسم رو یادمه و به خودم احسنت گفتم! حالا چراش رو نمیدونم دقیقا.. دیگه خلاصه همین.. یه چند تا کار برای این وبلاگ و اون وبلاگ...
-
وات د فا.ک!
سهشنبه 22 آذر 1401 22:55
بلاگفا حالمو داره بهم میزنه :| هرچی هی پست مینویسم اپلود نمیکنه! مسخره.. فعلا اینجا مینویسمش تا اون درست بشه ..
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 9 اسفند 1399 12:09
از اینکه کسی وبلاگمو نمیخونه خوشحالم.. از صبح درس نخوندم و خودمو با فرندز خفه کردم..نمیدونم چه مرگمه و چرا انقدر فرار میکنم! از چی و به کجا،اصلا نمیدونم! میخوام به بابای ایسان بگم که پول ترم اخرم رو بده..به روی خودش نمیاره چرا :|