کاشکی قلمم مثلِ او بود و کاشکی قدرتِ بیانم،ذره ای شبیه به او بود..
امروز اولین جلسه ی کاریِ رسمیِ من به عنوان روان شناسه.روان شناسِ کودک.همونطوری که همیشه آرزوش رو داشتم
مصاحبه با مادر انجام شده در طی جلسات و حالا نوبتِ خودِ کودکه.کودکِ 12 ساله :)
خیلی خدا رو شاکرم بابتِ این فرصت و خیلی هم خوشحالم. البته کمی هم نگرانم و هیجان دارم.
یکبار دیگه جلسه ی اول رو مرور میکنم و بعد یک مدیتیشنِ کوتاه انجام میدم که نگرانیم کمتر بشه. واقعا که هد اسپیس بزرگترین نعمتِ زندگی منه.
ویش می لاک/
بوس.
حالا که اخر هفته یه قرار خیلی مهم دارم،باید سمت چپ صورتم چندتا جوش بزنه)
ای مرگ بر این پیام اس پدصگ..
چخه چخه
ولی ناموسا می خواید هیز باشید عیبی نداره به درک. ولی جلوی زنتون حداقل به بقیه خانما نگاه نکنین! اه!