Woo-Hoo

مینویسم..حتی وقتی که نوشتن هم بلد نبودم،مینوشتم.. اینجا دفترچه خاطرات منه ^_^

Woo-Hoo

مینویسم..حتی وقتی که نوشتن هم بلد نبودم،مینوشتم.. اینجا دفترچه خاطرات منه ^_^

حال به هم زن

اونقدر حالم بده که نمیدونم دارم چیکار میکنم.

اضطرابم اونقدر رفته بالا که بعد از چند ماه دوباره اون حالت تهوع و بی اشتهایی عصبی لعنتی اومده سراغم.سرم سنگین شده و درد میکنه.

باز خوبه فردا تراپی دارم! این که زخم این طرحواره ی لامصب باز شده و الان انقدر حالم بده،خیلی دردناکه.

دیشب شب خیلی بدی بود.

اخرین جلسه ی فردام رو کنسل کردم از ترس.نمیتونم بگم از ترسِ چی.

امروز دوز دوم واکسنم رو هم زدم.دوز اولش خیلی دردناک بود اما این یکی هیچی درد نداره.

حموم نکردم چون نباید 24 ساعت بهش اب بخوره.به جاش کله م رو شستم.

انار موهاش رو با بیگودی انقدر قشنگ حالت میده  که ازش خواستم برای منم این کار رو بکنه امشب.

فردا یک مراجع جدید دارم و چون زودتر باید برم کلینیک،نمیرسم برم باشگاه :(

دیگه چی؟دیگه همینا :)

امروز روز گهی بود.

اَه.

سردرد خر

هنوزم شنیدن از اخبار برام ترسناکه. از خود جنگ نمیترسم..از دوری میترسم.چیزی که توی تراپیام درموردش صحبت کردیم و من تازه یکم بهتر شدم!اما کاملا اوکی نشدم.چون هنوزم وقتی بهش فکر میکنم دلم به هم میپیچه :(

این که فردا مدرسمون مجازی شده خوشحالم میکنه :دی البته من چون روانشناسم جزو کادرشون حساب میشم و باید حضوری برم ولی این که مدرسه شلوغ نیست خوشحالم میکنه :دی

یه جوری کله م درد میکنه انگار با یه توپ محکم کوبیدن تو کله م!نمیدونم چرا اینطوریه.. :(

ولی به روی میزم نگاه میکنم دلم گرم میشه و از قشنگیش لبخند میزنم :)

روبروی تختم هم گل دارم..گل بنفش خیلی خوشگل *_*

خدا جونم..شکر شکر شکر

پ.ن:

بچه ها..میام میخونم وبلاگاتون رو.یکم سرم بهتر بشه :*

سالهای دور

داستان خروس زریِ پیرهن پری رو یادتونه؟همونی که مال احمد شاملوئه..

احتمالا بچه بودین کتابش رو براتون خوندن یا داستان صوتیش رو گوش دادین..

امشب یهویی یادش افتادم!یعنی شوگولین داشت هی میگفت «خروس زری،مرغ کاکلی..». بعد من یهویی گفتم عههه اون داستانه که خروس زریِ پیرهن پری بود!

بعد سرچش کردم و اون قسمتیش که روباهه داره ساز میزنه و میخونه رو پلی کردم..

«دیروز زنِ مش ماشالا بی درد،

مرغای محله رو خبر کرد،

پاشید واسشون یه چندتا چینه،

گفت زود بخورید خروس نبینه!

وقتی که چراشو پرسیدم من،

گفتش با خروس زری بدم من..»

به مامان مسیج دادم و براش نوشتم مرسی که همیشه برام کلی کتاب میخوندی..

خیلی رقیقم این روزا..یعنی از دیروز. سریع چشمه ی اشکم میجوشه و بغضم میترکه.

یاد بچگیام افتادم و بازم چشمه ی اشکم قل‌قل کرد.

همش هم بخاطر مسأله ایه که سه هفته س توی تراپیام بهش رسیدیم و تازه این هفته باز شد.. :( امیدوارم ازش گذر کنم :)

….

فیلمای سه شنبه و چهارشنبه ی برفی رو نگاه میکنم و همزمان آهنگِ خسته ی ویگن داره پلی میشه.از اون اهنگاس که کیفیتش پایینه و انگاری داری گرامافون گوش میکنی :) عاشق گرامافونم. یه روزی برای خودم یه گرامافون قدیمی میخرم و هروقت برف اومد،شومینه رو روشن میکنم و یه صفحه توش میذارم و روی صندولی نَنوییم میشینم و درحالی که فنجون قهوه م توی دستمه میشینم برفا رو تماشا میکنم و از اون دوتا پیشی که دارم،یکیشون رو پام خودش رو مچاله کرده و خوابیده.. :)))

دارم فکر میکنم چقدر برف رو دوسش دارم.چقدر دلم برای سه شنبه و چهارشنبه ای که گذشت تنگ شده..چه برف قشنگی بود.چقدر ذوق داشتم.اما خیلی خوشحالم که از تک تک ثانیه هاش لذت بردم.هر ثانیه ش رو زندگی کردم..

کاشکی بازم برف میومد.

کاشکی وقتایی که خونه ام برف بباره.برف بباره و من از پنجره ی اتاق قشنگم با ذوق دونه های قشنگش رو نگاه کنم..

کاشکی بقیه ی روزای باقی مونده ی زمستون همش برف بباره :)))

پیشنهاد داده بودم فردا بریم توی برفا عکس بگیریم.چندین بار هم تکرار کرده بودم.خیلی ذوق داشتم.تقریا چهار بار توی یه روز گفتم :دی ولی برنامه عوض شد و فردا با دوستامون میخوایم بریم کافه برد گیم. کاشکی برف میبارید :(

پ.ن:

برف بارید و برناممون عوض شد :) به جاش رفتیم زیر برف راه رفتیم،روی هر ماشینی که میدیدیم قلب کشیدیم،دهنمون رو گرفتیم رو به اسمون و برف خوردیم :دی رفتیم دل و جیگر و این چیزا خوردیم،عکس گرفتیم و خیلی خیلی خوش گذشت :))

میدونی؟هیچوقت هیچ چیزی قطعی نیست و ادم از ثانیه های بعدش خبر نداره..ولی هرچی هست قشنگه؛چون خدا میچینه و اون قشنگ ترینا رو میچینه.

شکر و الهی شکر.

تلخ

تراپی امروز خیلی سنگین بود.

حالم خیلی بد بود..

انقدر تا یک ساعت پیش گریه کردم که چشمام دیگه میسوزه.

مساله ای که مضطربم میکرد،هنوز هم بازه و زمان میبره تا حل بشه.احساس بی انرژی بودن میکنم.نمیدونم چی درسته و چی غلط.

نمیدونم چرا اینجا ام اصلا! شاید اگه خونه بودم بهتر بود..یه حال سردرگمی بدی دارم که اصلا خوب نیست.