اه اه عوق.
باید حذفش کنم.
اینطوری که نمیشه هرچی دلش خواست بگه.
بله از این به بعد همینطوری خواهد بود.
کتاب نشانه ی چهار شرلوک هولمز عزیزم رو هم تموم کردم ولی اتود در قرمز لاکی رو خیلی بیشتر دوست داشتم.
اتود در قرمز لاکی رو دیگه ندارم.چون با شایان سر بازی استقلال شرط بسته بودیم و من باختم؛قرار بود براش کتاب بخرم؛اما تصمیم گرفتم از کتابای خودم بهش بدم.خیلی خوشحال شد و خیلی خوشش اومد
یه سریال جدید رو شروع کردم که خیلی تعریفش رو شنیدم!یسری از دیالوگاش رو هم توی اینستا دیده بودم و به نظرم ارزش دیدن رو داره.
کتابی که این روزا دارم میخونم،کتاب «کنت دو مونت کریستو» هست که شایان پیشنهاد کرد بخونم.تا الان که ۲۰ صفحه خوندم و خیلی جذاب بوده! البته سه جلدیه و طولانیه.ولی مطمئنم که دوسش دارم.
دیگه چیا؟
دیگه این که جمعه،میرم اون جایی که همه ی زندگیم منتظرش بودم.
خیلی خوشحالم.
خدای مهربونم؛شکر و بوس و بوس و بوس.
شب بخیر.
گفت بعد از کریسمس میاد ایران.
وای.اصلا دلم نمیخواد ببینمش.ولی قطعا بخاطر حضورش مهمونی گرفته میشه.کاشکی میشد نرم.
اَه.
من از اینکه آدما تو خیابون آشغال بریزن متنفرم. یعنی واقعا ناراحت می شم. برا همین تصمیم گرفته بودم که از این به بعد اگه دیدم کسی آشغال ریخت، اول به قیافه ش نگاه کنم و اگه بهش نمیومد که اهل دعوا باشه بهش بگم که آشغالو برداره :)) امروز با مامان و خاله م بیرون بودم که دیدم یه پسره (شاید دو سه سالی از من کوچیکتر) پوست پفک رو انداخت زمین، با اینکه سطل آشغال یه کم اونورتر بود و نشست تو ماشینش و اماده شد که بره. منم رفتم جلوش و با انگشت سبابه، به پوست پفک اشاره کردم و گفتم می شه برش داری؟ اون پسره هم یه جورایی جا خورده بود گفت چشم و بعد اونقد خم شد که سرش حتی خورد به فرمون ماشین. در رو باز کرد خم شد پوست پفک رو برداشت و انداخت تو سطل آشغال.
بعدش فکر می کنین حالم خوب شد؟ عذاب وجدان گرفتم! دلم براش سوخت :|
دلم میخواد برگردم بلاگفا!
خب بلاگفا و بلاگ اسکای خیلی تفاوت دارن!
مثلا اینجا خیالت راحته که نوشته هات قرار نیست بپره،در صورتی که بلاگفا خیلی سابقه ی بدی در این زمینه داره.
اینجا آقایون بیشتر از خانوما حضور دارن.
توی بلاگفا راحت تر میشه وبلاگ های مختلف رو خوند(انگاری!) و راحت تر آدم دوست پیدا میکنه.
ولی نه!
همین جا میمونم.اینجا مینیمال و ساده و بی غل و غشه.
اصن ولش کن.