یکی از خوبیای وبلاگ اینه که هرچقد میخوای غر می زنی هیچکسم نمی گه دهنتو ببند چون اگه بگه شما میتونین بگین دوست عزیز این تویی که باید وبلاگ منو ببندی.. خب دیگه داشتم میگفتم. وبلاگ داشتن خیلی خوبه. کانال داشتن هم بد نیستا ولی وبلاگ یه چیز دیگه ست. اینکه یه صفحه ای رو با یه سری مقدمات باز کنی و بدونی که بعضیا اینجارو بخاطر تو باز میکنن خیلی خوبه. مثلا کانال چک کردن که آسونه چون همه تو تلگرامن صبح تا شب. ولی وقتی یکی وبلاگتو باز می کنه یعنی شاید به انتخاب خودش اومده. و من اینو دوست دارم.
وبلاگ داشتن معجزه می کنه. مثلا به محض اینکه این صفحه رو باز کردم و تایپ کردم اشک توی چشمم خشک شد و یه باد خنک هم از در تراس اومد اصن همه چیو درست کرد. خیلی وقت پیشا گفته بودم که دوست دارم گاهی وبلاگمو بغل کنم. الان مثه همون موقعست بغلش کنم و ببوسمش بخاطر تحمل حرفام اونم این همه سال. من اینجا بزرگ شدم. حق آب و گل و این صوبتا.حالا بماند که سه هزار بار وبلاگمو عوض کردم و ارشیو مثلا سال ۹۰ رو اینجا ندارم :( ولی بهرحال!
دلم نمیخواد درمورد خودم با کسی حرف بزنم.
اصلا دلم میخواد حرف نزنم.
دلم میخواد دراز بکشم و به اون قسمت از کمدم نگاه کنم یه گوشه ش ترک خورده.نگاه کردن به اون قسمت باعث میشه به هیچی فکر نکنم.
از دست بابا خیلی ناراحتم چون دو روزه منو مسخره ی حودش کرده!هی میخوام برم سنتورم رو بگیرم هی میگه نه من میرم میگیرم.خب برو دیگه!هی یادت میره…
دلم میخواد خودمو خاموش کنم.
ناراحتم؛خیلی.
اونقدر احساس تنهایی میکنم که گاهی حس میکنم توی یه سیاهچاله ی عمیقم.
دلم میخواد انقدر زور نزنم برای قوی بودن،برای قوی موندن.کاشکی یکی بود که بیاد زیر بازوهام رو بگیره و بگه من کمکت میکنم،پاشو با هم راه بریم.
دنبال بهونه نباشین برای انجام ندادن کاراتون. این بدترین کاره.