دوست ندارم اگه یه سری دانش آموز میگن من تیچرشون بشم، رفتار یه همکار با من عوض شه. همونطور که وقتی دانش اموزای دیگه میگن یکی دیگه تیچرشون باشه من تغییری نمی کنم.
امروز هم بی حوصله بودم،هم غمگین.
اموزشگاه هم خبری نبود.
هنوزم خیلی ناراحتم.نمیدونم از چی.
فردا خانوم گردالی رو میبینم و کلی خوشمیگذره.
ایشالا که فردا روز خوبی باشه.
شُکر و الهی شکر.
شب بخیر.
رحمِ عزیز و قشنگم،
تو که انقدر خوبی،انقدر خانومی،انقدر عسّلی…
بیا و یه کاری کن تا بعد از سفر پریود بشیم؛مثلا سیزده به در…
باشه؟
قلبونت بشم
تا حد زیادی بی حوصله ام و کمی هم ناراحتم.
تا حد خیلی زیادی هم بی تفاوتم! این بی تفاوتی منو میترسونه.تا حالا اینطوری بی تفاوت نبودم
تصمیم دارم تا آخرِ امروز،دیگه نرم توی اینستا و به جاش کتاب میخونم و درس.
کلاسام با چینیا افتضاح پیش میره و ازشون بدم میاد.
سر در گمم و نمیدونم چه غلطی دارم با زندگیم میکنم.
شب هم پری اینا میان خونمون؛اصلا حوصله ندارم.
حوصله ی خودمم ندارم.
البته پی ام اس هم هستم.
اصلا میرم حموم.
خدافز.