Woo-Hoo

مینویسم..حتی وقتی که نوشتن هم بلد نبودم،مینوشتم.. اینجا دفترچه خاطرات منه ^_^

Woo-Hoo

مینویسم..حتی وقتی که نوشتن هم بلد نبودم،مینوشتم.. اینجا دفترچه خاطرات منه ^_^

گیش گیری گیدین ماشالا

خیلی خوشحالم.همینطوری بی دلیل :)))) با این که دلم از استرسِ شدن یا نشدنِ اون داستانه یه جوریه و نگرانم،ولی در کل خیلی خوشحالم :)))

درووود بر فازِ فولیکولار در چرخه ی ماهانه ی زنانه :دی

ناخوشایند

از خداحافظی و رفتن ها متنفرم.

من و شاگردام،خیلی ارتباط عمیق و قشنگی بینمون شکل میگیره.مثلا وقتایی که من کنسل کنم یا اونا نیان،واقعا دلمون برای همدیگه تنگ میشه.اصلا همین میشه که بچه ها،کارایی که ازشون میخوام رو انجام میدن و خوب یاد میگیرن.

کیانا،اولین شاگردم شد که امروز بهش گفتم دیگه کلاس زبان رو برگزار نمیکنم.خیلی خودش رو کنترل کرد ولی اخرش زد زیر گریه. و بعدش بهم گفت من زبان رو با تو دوست داشتم؛تو یه جور دیگه ای بهم زبان رو یاد میدادی.بعدم هی گفت هیچکس تاحالا نتونسته بود بهم پرزنت پرفکت رو اینجوری که تو یاد دادی یاد بده.بعدشم کلی بغلم کرد و گریه کرد و همش ازم پرسید در ارتباط باشیم دیگه؟بعدم گفت سوگل جون تو فقط معلم زبانم نبودی؛دو سال بود که دوستم بودی :(((((((

کیانا بچه نیست.۲۳ سالشه.

دارم فکر میکنم وقتی که این اینطوری گریه کرد،بچه های کوچولوم رو چیکار کنم؟اصلا چجوری بهشون بگم؟احساس میکنم بلد نیستم چیکار کنم :(((

وای چقدر سختمه..چقدر بدم میاد از این موقعیت :(

بفرما! خودمم زدم زیر گریه. :’(((((((((

بپاش

نه تنها از 5:30 بیدارم،بلکه تا اینجا به همه ی کارامم رسیدم.

پاشید..پاشید ظهر شد آدما!

پیج مدرسمون از من یه ویدیو گذاشته و نوشته صحبت های دکتر فلانیِ عزیز..

چرااا اخه

تیریخیدا

همش با خودم میگم اگه نشه چی؟

جدی اگه نشه چی؟

حالا بیا به این فکر کنیم اگه بشه چی؟

اگه بشه؟ :))))))))))))) 

اگه بشه خوشحال ترین میشم.

خدا جون!

میشه بشه لطفا؟