Woo-Hoo

مینویسم..حتی وقتی که نوشتن هم بلد نبودم،مینوشتم.. اینجا دفترچه خاطرات منه ^_^

Woo-Hoo

مینویسم..حتی وقتی که نوشتن هم بلد نبودم،مینوشتم.. اینجا دفترچه خاطرات منه ^_^

:(

امروز بهشون گفتم سرکلاس یه رایتینگ بنویسن.درمورد کلاس زبانشون.

یک خط درمیون نوشته بودن کلاس زبان رو دوست دارم. تیچرم خوشگله،تیچرم بامزه س،تیچرم مهربونه،تیچرم قد بلنده،تیچرم فلانه،تیچرم بیساره :)))) یکیشون که خیلی قبل از اومدن به کلاس من ضعیف بود،نوشته بود تیچرم رو خیلی دوست دارم چون توی کلاسش استرس ندارم.

میدونی؟اون لحظه اینطوری بودم که یسسس!سوگل جون راهت رو درست اومدی و این همون چیزیه که همیشه میخواستی.یه کلاسِ بی استرس و اَمن.

یکی دیگشون نوشته بود تیچرم رو دوست دارم چون وقتی عصبانی میشه باز هم باهامون مهربونه.

انگار دنیا رو بهم دادن.عصبانی میشم،اما مِهرَم رو دریغ نمیکنم ازشون و اونا هم اینو میدونن که من همچنان دوسشون دارم.

مدیرمون نذاشت که آمادشون کنم برای این که من دیگه نمیام.گفت اگر اینو بگی،ثبت نام نمیکنن و نمیان. و جمله ای هم که گفت این بود که این کلاس خیلی روی تو تعصب دارن :)))

ولی من بعد از یکی دو جلسه،حتما میرم و بهشون سر میزنم.

غمگینم..

خیلی غمگین..

همه ی این سال‌ها،این کلاس،اونیه که جدا شدن ازشون برام خیلی سخته..بعد از دو سال و نیم!میدونی؟احساس اینو دارم که خودم بزرگشون کردم..

اه بدم میاد از موقعیت های اینطوری.

کاشکی آدم هیچوقت مجبور نبود با عقلش تصمیم بگیره.

میدونم که میگذره ها..ولی الان دلم مچاله س و میخوام بابتش گریه کنم :(

برسد به دستش

سنتورم که نیست،انگار هیچ ساز دیگه ای نیست..

البته بمانَد که هنرنمایی کردم در زمینه ی دوتایِ دیگه و الان حال ندارم ببرم بدم کوکشون کنن :دی از کوک کردن ساز ها بدم میاد!

یک هفته ی دیگه بگذره و سنتورم نیاد،میرم نِی میخرم و کلاسشو ثبت نام میکنم.چون خیلی دوسش دارم.

سنتور جون! فقط یک هفته فرصت داری خودت رو برسونی عزیزم :دی

هعی

صبح پا شدم دیدم چشمام پف کرده! داشتم خودم رو توی اینه با تعجب نگاه میکردم که یادم افتاد دیشب داستان رستم و سهراب رو خوندم و کلی گریه کردم..خیلی غمگین بود.مخصوصاً اونجا که کِی‌کاووس خودخواه،نوش دارو رو نداد که به سهراب برسونن چون ترسید که دیگه پادشاه نباشه..

 رستمِ نازنینم :((((

نمیدونم چرا انقدر نازک دل شدم جدیدا! پی ام اس هم که دوره هنوز..

عجیبه!

پِنی

تاحالا دلتون خواسته یه ربات مثل Baymax که توی big hero 6 بود داشته باشید؟

من که خیلی دلم میخواد. اگه اون رو  داشتم،امشب حتما خودمو پرت میکردم توی بغلش و ازش میخواستم هیچی نگه و فقط بغلم کنه.شاید یکمی هم گریه میکردم.یه مقدارِ خیلی کم. نه! حالا که بیشتر فکر میکنم میبینم گریه ندارم.پس گریه نمیکردم. اما احتمالا بعدش که بغل دونَم پُر میشد،شروع میکردم از حالی که دارم باهاش حرف میزدم.

حیف که ندارمش.

هالند کم عقل

تا صبح داشتم خواب میدیدم که با مسئولای باشگاه جلسه گذاشتم و بهشون میگم که هر طوری شده هالند رو راضی کنن تا از سپاهان برگرده به تیم خودمون..

هالند!

سپاهان!

جلسه ی من با مدیران باشگاه!

بعد جالب این که هالند راضی نمیشده :دی  اسکل سیتی خیلی بهتر از سپاهانه ها

…

پ.ن:

شاید این یه نشونه ست که دوباره بازیا رو ببینم!