Woo-Hoo

مینویسم..حتی وقتی که نوشتن هم بلد نبودم،مینوشتم.. اینجا دفترچه خاطرات منه ^_^

Woo-Hoo

مینویسم..حتی وقتی که نوشتن هم بلد نبودم،مینوشتم.. اینجا دفترچه خاطرات منه ^_^

تف

هم گلوم درد میکنه،هم سرفه میکنم و هم احساس میکنم زشتم و از خودم هم خوشم نمیاد.تازه همش هم دلم میخواد بخوابم.غمگین هم هستم.احساس میکنم هیچ غلطی هم نکردم توی زندگیم و به هیچی نرسیدم.

امروز خوشحال نیستم اصلا

خنگ

وای این زنه چرا انقدر گیجه؟ سه بار در طی هفته باهام هماهنگ کرده و الانم که زنگ زدم،برگشته میگه درمورد مربی کودک شنبه تا 5شنبه باهاتون صحبت کردیم؟

خاااااانومچیکار داری میکنی با خودت!

رایت رایت رایت

نمیدونم نوشتن چه سری داره ولی معجزه میکنه!

حتی ساده ترین حالتش،لیست کردنِ کارهاست.دیشب خیلی خوابم میومد اما قبل از خواب،تند تند لیست کردم که فردا چیکار کنم. و الان که ساعت 9 و نیمه،به همشون رسیدم :) اینطوری مغزم آروم تر و سبکه!

بنویسید آفرین.


زین دایره ی مینا خونین جگرم ای دل

تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی

«حافظ جون»

گودرَت

سانی بهم زنگ زد! این بار جور دیگه ای جوابش رو دادم. بعدش هم به پری مسیج دادم و گفتم قضیه چی بوده و جفتمون هم زمان نوشتیم«وقتی تراپی ها جواب داده.» 

یِعس! ایول.