مامان شاکیه که تو همه ی موقعیت های خوبت رو داری میپرونی!
اماهرچقدر پولدار. هرچقدر معروف. هرچقدر خوشتیپ و محترم،من نمیخوام..
نه! نه نه! جواب من منفیه.
ن
می
خوام
تمام
روز به پایان رسید و من،در آینه به خود نگاه کردم و با لبخندی از سرِ رضایت،به خودم چشمکی و لبخندی زدم. :)
امروز زیبا بودم.چرا که عاشق بودم و خوشحال.عاشق جزء به جزء زندگی.
روی روتختیِ جدیدم دراز کشیده ام و بویِ نویی آن را میبلعم. روتختیِ نوِ خانه ی پدری :) شاید اگر روزی از این خانه بروم،مستقل زندگی کنم یا تصمیم بر ازدواج داشته باشم،دلم برای بی خیالی ها و آسوده خاطر بودن های این خانه تنگ شود!دراز میکشم روی تخت و شاهنامه را با لذت میخوانم و غرق میشوم در دنیایی که رستم و رخش،سینه سپر کرده و به میدان میروند؛به چکاچک شمشیر ها گوش میسپارم و هزار بار بر فردوسی آفرین میگویم و در دل،به او افتخار میکنم.
در انتهای شب،به روزی که گذشت فکر میکنم. به اضطرابی که اجازه دادم در من شناور باشد و آن را پذیرفتم و دیگر اذیتم نکرد. زیر لب میگویم:
آرامَم..
خوشبختم..
و راضی.
شکر و الهی شکر.
شب بخیر و بوس.
امروز خوشحالم..عاشقم و سراسر شوقِ زندگی.
اونقدری که هیچ چیز و هیچ کس نمیتونه ناراحتم کنه ^_^
پی ام اس تموم شد و روزهای سرخوشی و قشنگی رو قراره داشته باشیم.
هورااا..
این آهنگ همایون شجریان و سامی یوسف رو شنیدید؟اسمش هست «زنده».
سرمست میشم وقتی گوشش میدم ^_^
مُرده بدم زنده شدم گریه بُدَم خنده شدم
دولتِ عشق آمد و من دولتِ پاینده شدم
«مولانای جانم»
خب!
سیاوش دوتا پسر داشت..اولیش فرود که مادرش جَریره بود و دومی،کِیخسرو که مادرش فرنگیس بود.
سوگِ فرود هم غم انگیز بود :( اما نه به اندازه ی سوگ سیاوش یا حتی دیدار رستم و سهراب! ولی غم انگیز بود :(((
تا اینجا،خود رأی ترین و یه دنده ترین پهلوانِ ایرانی توس،پسرِ نوذر بوده!
در نتیجه،بیاید خود رأی نباشیم و به حرف بقیه هم گوش بدیم!
افرین!
…
پ.ن:
یادتونه گفتم اینا هرجایی گند میزنن دست به دامن رستم میشن؟ دوباره توس یه دنده بازی در آورد و در جنگ با تورانیان در حال شل و پل شدن بودن که پیکی رو فرستادن به سمت رستم که داداش بیا کمک :)))) آه! رستمِ نازنینم.