سه ساعت منتظر اومدن دکی نشسته بودم.خب چون از صبح رفته بوده بیمارستان برای یک زایمان طبیعی. البته که در نهایت مجبور به سزارین شدن.
میگم شما میدونستین که اگر مادر بخواد زایمان طبیعی هم بکنه،توی ایران پدر بچه نمیتونه کنارشون باشه؟؟ ۰_۰
من نمیدونستم! فکر میکردم برای زایمان طبیعی،توی بیمارستانای خصوصی حداقل،دیگه پدر میتونه کنارشون باشه! چقدر ترسناک! چطور ممکنه؟تو تنها باشی و بچه ت رو به دنیا بیاری؟پس کی بعدش ماچت کنه؟اصن چطوری؟ ۰__۰
خب حالا بگذریم موضوع اصن این نبود :دی
عالی شد!
دیگه یادم نیست میخواستم از چی بنویسم!
براش ناراحتم.انقدر خودش رو چاق و دوست نداشتنی میبینه که ما الان ماه هاست همدیگه رو ندیدیم.منظورم این نبود که چاق ها دوست داشتنی نیستنا،منظورم حسیه که «م» به خودش داره. امروز یه عکس از خودش فرستاد و قبلش گفت گلی یه چیزی بپرسم راستشو میگی؟وبعد گفت از اونموقع چقدر لاغر شدم؟
خب دلم مچاله میشه براش.انقدر قشنگه و انقدر ویژگی های خوب داره که نگو! اما گیر داده به چاقیش و فکر میکنه که خوب نیست و هی میره توی انزوای خودش.
چیکارت کنم من تورو اخه :(
وای!
این پسره توی سریال جدیده که دارم میبینم چقدر چندشه! وای ! -__-
بعد دختری که باهاش ازدواج کرده؟ماه!ماهِ واقعی ها!! هم ظاهری هم اخلاقی و اینا..
اه اه !
بی لیاقت چندش آور.
همزمان که منتظر نشستم،دارم فکر میکنم.این آقا و خانومی که روبروم نشستن،بچه ی تو راهشون چه شکلی میشه میشه؟توی ذهنم دارم قیافه هاشون رو ترکیب میکنم.
…
خانومی که توی پذیرش بود چرا وقتی ازم پرسید ازدواج کردم یا نه،بعدش چپ چپ نگام کرد؟باید حتما ازدواج میکردم؟ :| بلند شم برم ازش بپرسم چش بود؟نه حالا خیلی هم مهم نیست.
…
صدای قلب نوزادی که توی شکم مامانشه داره از توی اتاق دکتر میاد.همزمان هم صدای خنده ی مادر و پدر بچه. آخی :)
…
چرا این خانومه که روبروم نشسته همش با شالش سعی میکنه که شکمش رو بپوشونه؟چرا انقدر معذبه؟ چیه مگه؟خیلی قشنگه که! یه شکم قلقلیِ بزرگ! تازه به نظرم اگر سارافون میپوشید حتی شکمش بامزه تر هم میشد!
…
به نظرم این آقاهه که الان با خانومش وارد شدن،پدر بهتری ممکنه بشه!چون پارتنرش رو داره کِر میکنه.ولی اون بغل دستیش یه سره خمیازه میکشه و اصن توی این دنیا نیست و انگار زوری آوردنش.چه ژستی هم گرفته! :/
…
خانوم بغل دستیم ازم پرسید که کار این دکتره چطوره؟بعد هم به کسی که پشت خط بود گفت “نمیدونم.میگه کارش خوبه و دقیقه”
وا =)))
…
این بچهه که روبروم نشسته چرا انقدر بد اخلاقه!
…
اَه..زن بودن چقدر سخته.امروز از این که زن هستم خوشحال نیستم.