Woo-Hoo

مینویسم..حتی وقتی که نوشتن هم بلد نبودم،مینوشتم.. اینجا دفترچه خاطرات منه ^_^

Woo-Hoo

مینویسم..حتی وقتی که نوشتن هم بلد نبودم،مینوشتم.. اینجا دفترچه خاطرات منه ^_^

دلم نمیخواد درمورد خودم با کسی حرف بزنم.

اصلا دلم میخواد حرف نزنم.

دلم میخواد دراز بکشم و به اون قسمت از کمدم نگاه کنم یه گوشه ش ترک خورده.نگاه کردن به اون قسمت باعث میشه به هیچی فکر نکنم.

از دست بابا خیلی ناراحتم چون دو روزه منو مسخره ی حودش کرده!هی میخوام برم سنتورم رو بگیرم هی میگه نه من میرم میگیرم.خب برو دیگه!هی یادت میره…

دلم میخواد خودمو خاموش کنم.

ناراحتم؛خیلی.

خسته ام

اونقدر احساس تنهایی میکنم که گاهی حس میکنم توی یه سیاهچاله ی عمیقم.

دلم میخواد انقدر زور نزنم برای قوی بودن،برای قوی موندن.کاشکی یکی بود که بیاد زیر بازوهام رو بگیره و بگه من کمکت میکنم،پاشو با هم راه بریم.

اکس کیوز

دنبال بهونه نباشین برای انجام ندادن کاراتون. این بدترین کاره.

شرلوک جونم

5 دقیقه مونده تا کلاس دومم شروع بشه.کلاسای 45 دقیقه ای خیلی خوبن.زود تموم میشن. البته گاهی هم خیلی دیر میگذرن.

کلا امروز خسته ام و از صبح با سردرد خیلی بدی بیدار شدم که همچنان ادامه داره.

توی نیم ساعتی که بین کلاسام فاصله بود،شرلوک هولمز عزیزم رو خوندم و میخوام بگم جذابیتش 100/100 هست :) یعنی دلم میخواد این کلاسم تموم بشه و توی فاصله ی 45 دقیقه ای که تا کلاس بعدیم دارم،خودمو پرت کنم روی تخت و غرق کتابم بشم.

هیچی لذت بخش تر از کتاب خوندن نیست.کتاب خوندن همیشه منو خوشحال میکنه.همیشه.

دلم سفر با هواپیما میخواد.

احساسُ خنثی ای رو دارم.

خوب بلدم که حال خودم رو خوب کنم.پس خوبه :)

دیگه همین.برم که کلاسم الان شروع میشه.خدافز.

با اینا زندگیمو سر میکنم

وقتی با ادمای دیگه درمورد ناراحتیات حرف نزنی،کمتر ناراحت میشی و ته نشین میشه همشون.

وقتی یاد بگیری فقط خودت و خودت و خودت و خودت هستی که میتونی به خودت کمک کنی و نیازی به هیچ کسی نداری،اونوقت تحمل کردن برات راحت تر میشه.

امروز اقای پست چی کتابم رو اورد و 5 صفحه ازش رو خوندم و نمیتونم بگم چه چیزیه لامصب.عسله :دی

الانم میخوام مستند قلمرو سحر آمیز رو ببینم.درمورد گربه های گنده.

بله.خوشحالم میکنن این دوتا.