عیشَم مدام است از لعلِ دلخواه
کارم به کار است الحمدُللّه
«حافظ»
…..
هرچی بیشترچرخ میزنم،بیشتر آروم میشم.اینطوری که دلم میخواد مدام چرخ بزنم..
کامم رو از دنیا گرفتم امسال.
۴ روز دیگه تولدمه.اما تولدِ من،امسال ۴ اسفند بود. ۴ اسفند که چرخیدم و به پهنای صورت،ناخودآگاه اشک میریختم..۴ اسفند که چرخیدم و استادم گفت «مبارکت باشه»..من همون روز متولد شدم.
امسال حس و حال خیلی عجیبی دارم.نمیتونم خوب وصفش کنم.فقط میتونم با همون بیت حافظ که اول پستم نوشتم اینو بگم.
راستی گاردم رو نسبت به یسری چیزا گذاشتم پایین؛پذیرنده تر شدم و صلحِ بیشتری رو دارم.
امروز برای اولین بار،بینِ دایره چرخیدم و رها بودم..رهایِ رها.
الهی شکر.
شب بخیر.
اشتباه کردم وایکینزِ عزیزم رو از روی لپ تاپ پاک کردم و آنلاین هروقت میخوام میبینمش..حالا دلم میخواد ببینم ولی دی جی موویز بالا نمیاد که.
آخه بگو زن! این جایی که هیچی ثبات نداره،چرا این چیزایی که دوست داری رو پاک میکنی :(
جلسه ی اول یوگا رو داشتم امروز.حالم خیلی خوبه و آخرش استادم گفت به حال خودتون از 1 تا 10 نمره بدین؛منم توی دفترچه م نوشتم 10 از 10.
احساس میکنم گلوم درد میکنه و انگار دارم مریض میشم.وای نه.بدنِ عزیز و قشنگ و نازنینم.قوی بمون؛باشه؟دوست دارم.
میرم پرتقال بخورم خدافز
خب میدونین که جمعه ها روز موردعلاقه ی منه دیگه؟
نمیدونم آدما چرا از جمعه ها خوششون نمیاد واقعا :/
ببین الان ساعت 9:50 شبه و هنوزم وقت دارم :) این اتفاق فقط جمعه ها میفته.
در کل جمعه ی خوبی بود.استادم امروز بهم گفت خیلی عالی داری پیش میاد؛یکم مکث کرد و بعدش گفت خیلی هم باهوشی! خیلی خوشحال شدم ^^
پری بعد از کلاس اومد دنبالم و رفتیم کافه ی مورد علاقه ی من.قبل و بعدش هم توی پاساژ کناریش چرخیدیم و بازی فکری خریدیم.
امروز تصمیمم رو برای تولدم گرفتم.
همه چی توی زندگیم خوب پیش میره خداروشکر.فقط چند تا سوال دارم و یسری چیزا که نمیدونم حل میشن یا نه.حالا بعدا جوابشون برام مشخص میشه.
اوضاع جیبم هم خیلی خرابه
بله خلاصه.
کائنات..پول لازم دارم لطفا سریع تر دست بجنبونید.مغسی.
میرم شام بخورم و بعدش وایکینگ ببینم :)
خدافظ.
خب من چند وقت پیشا فهمیدم که اون قدر هم قوی نیستم که وقتی چیزی پیش میاد از جانب اطرافیان محترم، بتونم به کارای مهمم مثل درس خوندنم بپردازم. فقط تونستم عصبی تر نشم. یعنی ناراحتیم رو تا یه حدی حفظ کردم که بیشتر نشه. اما اصلا توان انجام کارای مهم رو نداشتم. که این ضعف بزرگی به حساب میاد و باید روش کار کنم. چون به همین راحتی چند ساعت تمرین رو از دست دادم و منی که عملا هیچ روز تعطیلی تو هفته ندارم، همون چند ساعت وقت آزادم رو بخاطر مشکلی که میشد بهش بی توجهی کرد،از دست دادم. تاسف باره(تاسف آوره؟) که نمی تونم وقتی از سر عصبانیت یا هر مشکلی، بغض میاد تو گلوم، کنترلش کنم و کارامو انجام بدم. اما مطمئنم که بالاخره یادش می گیرم.