Woo-Hoo

مینویسم..حتی وقتی که نوشتن هم بلد نبودم،مینوشتم.. اینجا دفترچه خاطرات منه ^_^

Woo-Hoo

مینویسم..حتی وقتی که نوشتن هم بلد نبودم،مینوشتم.. اینجا دفترچه خاطرات منه ^_^

حال و روزِ این روزام،درست مثل اهنگ عرفان طهماسبی میمونه که میگه:

الهی الهی،دنیا برات بسازه..

زندگیم همونقدر سوزناکه.البته پی ام اس هم مزید بر علته.

البته که ساعت هایی هم هست که خوشحال و خوبم ها..اما به صورت کلی،خوب نیستم.

نمیدونم..

خیر باشه الهی.

پ.ن: بله با تشکر.پریود شدیم و دیگه زندگیمون سوزناک نیست ^_^

بجنگ تا بجنگیم

دیشب خواب دیدم با چنگیز خان مغول توی یک کمد گیر افتادم و دشمنان چنگیز که برای قتلش اومدن من رو هم قیمه‌قیمه کردن. 

‏قبل از کشته شدن چنگیز من بهش یک چنگال دادم تا بتونه مقاومت کنه و تا رمق آخر بجنگه. 

‏چنگال چرا؟ چون من خوالیگر قشون چنگیز بودم.

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

گره ی کور

باید یسری چیزا رو تغییر بدم..

باید اون تصمیمی که دارم رو عملی کنم..خیلی سریع تر..

نمیدونم چیکار باید بکنم!

گیجِ گیجم..

از کجا باید شروع بکنم اصلا؟

اَه..

همه چی دوباره به هم گره خورده

into the wild

از اولش می دونستم می میره. ولی از زوج هایی که تو راه می دید خوشم میومد. اونایی که از زندگی شهری و مادی گذشتن تا تو کوه و دشت و دمن بقیه روزاشونو بگذرونن