Woo-Hoo

مینویسم..حتی وقتی که نوشتن هم بلد نبودم،مینوشتم.. اینجا دفترچه خاطرات منه ^_^

Woo-Hoo

مینویسم..حتی وقتی که نوشتن هم بلد نبودم،مینوشتم.. اینجا دفترچه خاطرات منه ^_^

آرام

آهسته بودن را دوست دارم.

تنها با آهسته بودن است که میتوان همه چیز را با جزئیات،لمس کرد و بلعید.

لحظه ها را،بو ها را،واژه ها را…

حضور را..

حضور را..

حضور را..

غریبه

دیروز یه خانم چادری اومد به منشی اموزشگاه گفت با یه تیچری که اسمش گلی هست کار داره و بعد تا منو دید بغلم کرد و بوسم کرد و من متعجب بهش نگاه می کردم که چرا انقد قربون صدقه م می ره. همش منتظظر بودم بگه من مامان واقعیت هستم و حالا بعد سال ها پیدات کردم و برای همین انقد باهات مهربونم.. یا بگه یکی بوده که خیلی پولدار بوده و موقع مرگ همه داراییش رو به تو بخشیده. اما اون خانم اینارو نگفت. فقط چرت و پرت می گفت. بهش گفتم نمی شناسمش و اسمش رو پرسیدم. اسمش مونس بود. من تا همین دیروز فکر می کردم مونس اسم مرداست. گفت که دورادور مامانم رو می شناسه و فقط اومده که منو ببینه. وقتی رفت اول رفتم صورتم رو شستم چون اون بوسم کرده بود و حالم رو بهم زده بود.چیه خب؟احساس میکردم صورتم تفی شده. بعدش همکارا گفتن شیرینی بده و این حرفا. منظورشون این بود که مثلا این خانم یه پسری داره و اومده منو ببینه. چه فکر زشتی! بعد به مامانم گفتم که گفت اره می شناسدش. خلاصه هرکی که بود بدجوری حس بد بهم داد.

دمو

تا چند دقیقه ی دیگه،دِمو دارم..

خانومه ازم یک سوالی پرسید،ولی من بهش گفتم نمیدونم! جدی هم نمیدونستم خب :دی بد شد ولی خب چه کنم! توی دلم همون لحظه گفتم نشد که نشد؛فدای سرم که نشد.

حالا قراره برم سر کلاس بچه های پنجم دبستان.

امیدوارم مثل شاگردای خودم،ازم خوششون بیاد،براشون جذاب باشم و دلشون بخواد من مربیشون باشم..

نگرانم؟

معلومهههه..دارم خفه میشم از نگرانی و استرس. ولی خب زندگی همینه دیگه.

کاریش نمیشه کرد.

برعکس!

کلا آدما یه عادتی دارن که پیش هرکی برعکس خودش می شن. مثلا شما بشینی پیش یه آدم خوشحال یهو تو دلت می گی وای من چقد بدبختم که مثه این خوشحال نیستم. بشینی پیش آدم خنگ میگی وای من چه باهوشم. پیش آدم پولدار، میگی من چقد بی پولم... برا همینه که هرکی با من رابطه ی نزدیک برقرار می کنه یهو افسرده می شه چون به خودش می گه اینو ببین همیشه شاده انگار خیلی خوشبخته پس من چرا اینطوری نیست. سپس رفته رفته مچاله می شه و در غار تنهایی خود فرو می ره. بنا براین بنده زین پس شیوه ی من از همه بدبخترم رو در پیش می گیرم و هی غر می زنم و ابراز ناراحتی می کنم. آقا من ناراحتم. همه چی خیلی بده. اصن داغون.
این پست هیچگونه مخاطبی ندارد لطفا پس از خواندن آن، با مشت تو دهن من نیاین. با تشکر. شوخیه! بخند!

اکلیل

مامان شاگردم بهم گفت خانم فلانی جان! آدم شما رو میبینه حسِ طراوت و شادابی بهش دست میده.خیلی خوش انرژی هستین ماشالا..

عه وا قلب قلبی شدم خب :)))