شب ها قبل از خواب،برنامه ی فردام رو مینویسم و روتین قبل از خوابم رو دارم و روز بعدش،یکی یکی اونا رو تیک میزنم. کیف میده :)
این هفته که به پایان برسه،یه تسک جدید هم توی برنامه های روزانه م میارم.براش ذووووق دارم.ذوق زیااااد. **
امروز میخوام برم کتاب بخرم.تا در کنار جلد چهارم شاهنامه،کتاب جدیدم رو هم بخونم ^^
درسته پی ام اسم و نیدی میشم این روزا،ولی زنِ قدرتمند درونم ظهور کرده دوباره :دی پس از پسش خوب برمیام. البته دلم میخواد کمی نازنازی و بوس بوسی هم بشم :(
عنی وِیز!
امروز روز خوبی باشه براتون قشنگاااا.
مااچ.
....
پ.ن: راستی گفتم برنامه این شد که موهام رو بلند کنم؟ :دی بعله.
پی ام اس اینجوریه که الان،برای کنسرتی که چند روز پیش علیرضا قربانی داشت و من اصلا خبر نداشتم که کِی بلیط فروشیه،اشک میریزم :(
هرچند بچه ها گفتن چندان اجرای خفنی نبوده..ولی من غمگینم.
بازم زهرمار.
در راستای این که الان حوصله ندارم،میخوایم امروز بپردازیم به “خوشم نمیاد ها”. بله!
خوشم نمیاد وقتی کسی زحمت کشیده و غذایی رو با عشق و علاقه درست کرده،بقیه بی توجه باشن و بدون یه تشکر خشک و خالی،غذاشون رو بخورن و اونجا رو ترک کنن.
…
خوشم نمیاد که آدم ها به همدیگه دروغ میگن!
…
خوشم نمیاد که آدم ها،با واقع گرایی و منطقی بازی های خیلی زیادشون،تلاش میکنن تخیلات و تصورات منو خراب کنن.
…
خوشم نمیاد که ادم ها،بیشتر از این که خوبی ها رو ببینن،کمی ها و کاستی ها رو میبینن و زارت میکوبوننش توی صورت طرف مقابل! من خودمم این گند رو میزنم گاهی..نمیکوبونم توی صورت طرف مقابل؛اما کاستیه گاهی بیشتر به چشمم میاد.متنفرم و تلاش میکنم نباشم اینطوری.
…
خوشم نمیاد که آدم ها میزنن توی ذوق همدیگه! مثلا وقتی یه چیزی رو با هیجان تعریف میکنی،بهت میگه “همین؟” و بعد هم که ببینه ناراحت شدی،میگه شوخی کردم و این شوخی کردم،یعنی یه دروغ!یعنی یه بی شعوری بزرگ.
…
خوشم نمیاد که آدم ها تجمل گرایی و مصرف گرایی میکنن و فکر میکنن خیلی خفن و خوبه!
…
خوشم نمیاد که آدم ها همش دو دوتا چهار تا میکنن و همش درگیر حساب و کتاب کردنن.
…
خوشم نمیاد که آدم ها،به جای این که حیوانات رو به سرپرستی بگیرن،میرن اونا رو میخرن.بدون این که به اون ماده ی بی نوایی که ازش توله کشی میشه،حتی ثانیه ای هم فکر کنن.
…
خوشم نمیاد که آدم ها بلد نیستن فرزندپروری کنن.
…
خوشم نمیاد که ادم ها انقدر حرف و عملشون با همدیگه تناقض داره.
…
خوشم نمیاد که آدم ها در مورد همدیگه کنجکاو نیستن.
…
خوشم نمیاد که آدم ها بد اخلاقی میکنن و حواسشون نیست اینی که جلوشونه یه آدمه نه یه تیکه سنگ!
…
خوشم نمیاد که آدم ها انقدر صورتاشون رو دستکاری میکنن و همشون شبیه همدیگه شدن.
…
خوشم نمیاد که آدم ها،به جزئیاتِ کسی که دوسش دارن،یا بهتر بگم،کسی که میگن دوسش دارن،بی توجهی میکنن.
…
خوشم نمیاد که آدم ها وقتی از همدیگه عصبانی و ناراحت میشن،چشمشون رو روی همه چیز میبندن و دهنشون رو باز میکنن و حرف هایی رو میزنن که نباید بزنن.
…
خوشم نمیاد که آدم ها به همدیگه اضطراب میدن،به جای این که آرامِ دلِ همدیگه باشن.
…
خوشم نمیاد وقتی میخوان برن بچرخن و من دلم میخواد کتاب بخونم،سرم غر میزنن.
…
خوشم نمیاد که آدما درمورد چیزی که نمیدونن نظر میدن.اونم نه یه نظر ساده! نظر کارشناسی و سفت!
…
خوشم نمیاد که آدما آشغال میریزن روی زمین.
…
خوشم نمیاد که آدما انقدر از همدیگه طلبکارن.
…
خوشم نمیاد که الان انقدر بی حوصله و غمگینم.
…
خوشم نمیاد که احساس میکنم یه سری تیکه های این پازله گم شده و یا حتی اصلا وجود نداره! نمیدونم میشه پیداشون کرد یا نه.
…
خوشم نمیاد که توی ایران دارم زندگی میکنم و دیگه فکر مهاجرت،کاملا از ذهنم پاک شده و نمیتونم به یک شروعِ دوباره،اونم تک و تنها توی یک کشور دیگه فکر کنم.
…
خوشم نمیاد که قوانین این خراب شده انقدر زن ستیزه و زن ها از طبیعی ترین حقوقشون محروم یا بی خبرن.
…
خوشم نمیاد که همه چیز انقدر گرونه و حقوق ها انقدر پایین.
…
خوشم نمیاد که متوجه میشم خیلی از باباها،این روزا نمیتونن برای بچه هاشون اسباب بازب های خوشگل و قشنگ قشنگ بخرن :((((
…
خوشم نمیاد که الان گریه دارم ولی گریه م نمیاد.
…
خوشم نمیاد که الان گریه م گرفته ولی باید پاشم حاضر شم که بریم خونه ی عمه اینا.
…
خوشم نمیاد دیگه.
زهرمار اصن.
خب.
از اینستاگرام بدم میاد.حالم بهم میخوره ازش.مغزمو سنگین میکنه و باعث میشه بیفتم توی چرخه ی پوچی و اهمال کاری.
فقط به چند دلیل از این به بعد بازش میکنم؛اونم برای پیدا کردن رسپی های مختلف و یا دیدن استوری های هرروزه ی پیج دکتر زنان نازنینم.اونم چون هررزو نینی ها رو به دنیا میاره و ازشون استوری میذاره،خوشم میاد :دی
یه عالمه پیج هم امروز آنفالو کردم.از ۲۷۰ تا فالووینگ،رسوندمش به ۱۷۰ تا که ۱۲۲ تاش دوست و فامیل و اینا هستن. آخیش!
تازه! تصمیم گرفتم که اکسپلورم رو باز نکنم.یعنی دو حالت داره.یا از عمد باز نمیکنم،یا اون نسخه ای که امیرحسین میگفت گزینه ی اکسپلور رو میتونی از توی ستینگ خاموش کنی و اکسپلورت کلا سیاه میشه رو دانلود میکنم.ولی فکر کنم گزینه ی اول رو امتحان کنم.صرفا جهت ثابت کردنِ اراده م به خودم :دی
دیگه این که همین!
فعلا برم درس بخونم بعدش میخوام زود بخوابم.
عاشق غذا درست کردنم..رها میشم از همه چی :)
امشب که از درس خوندن خسته شده بودم،با خودم گفتم اینطوری نمیشه!پاشدم رفتم توی اشپزخونه و ترکیبی که توی ذهنم بود رو ریختم توی ماهیتابه و نتیجه؟ ۱۰ از ۱۰. خیلی خوشمزه شد **
حالا البته خیلی ساده س ها..ولی مینویسمش که هروقت خواستم یادم بیاد.
….
ابتدا یخچال را باز کرده و هر سبزیجاتی که دیدیم را برمیداریم :دی
لوبیا سبز ها رو میشوریم
فلفل Frenso(اونایی که تپلی هستن)
فلفل دلمه ای(اگه رنگای مختلف باشه خیلی خوشگل میشه؛ما فقط قرمز داشتیم)
سیر
گوجه
کدو(ما نداشتیم ولی باحال میشه؛دراز دراز هم خوردش کنین)
خب..ماهیتابه رو روغن زیتون مالی میکنیم،بعدش لوبیا سبز ها رو میریزیم توش.به نظرم لوبیا سبز ها رو نصف نکنیم و دراز دراز باشه باحال تره.بعدش یکم که رنگشون داشت عوض میشد،گوجه و بقیه ی چیزا رو اضافه میکنیم.سیر رو هم باحال تره که رنده کنیم.
بعد اینا رو کمی با هم تفت میدیم و ادویه ها رو اضافه میکنیم.
ادویه هایی که من امشب استفاده کردم:
نمک
فلفل
پولبیبر
فلفل سیاه
فلفل قرمز(کمی)
زعتر(کمی)
بعد میذاریم این دوستان تویماهیتابه با هم عِیش کنن و میریم ماست رو درست میکنیم.
توی ماست هم نمک،فلفل سیاه،پول بیبر و سماق میریزیم و یک لیموی تازه هم توش میچکانیم.یه سیر هم برای خوشمزه تر شدنش رنده میکنیم :دی
بعدش سبزیجاتمون رو برمیداریم و کنار ماستمون میذاریم توی بشقاب.خیلی خوشمزه میشه :)
اینم عکسش ^^