Woo-Hoo

مینویسم..حتی وقتی که نوشتن هم بلد نبودم،مینوشتم.. اینجا دفترچه خاطرات منه ^_^

Woo-Hoo

مینویسم..حتی وقتی که نوشتن هم بلد نبودم،مینوشتم.. اینجا دفترچه خاطرات منه ^_^

بی شباهت

کاشکی الان قبلا بود.

با همه ی اون آدمایی که خیلی دوسشون دارم،داشتیم میرفتیم سمت ساحل مورد علاقه ی من و در حالی که هرکدوم یه نوشیدنی توی دستمون بود،راننده آهنگ مورد علاقه ش رو پلی میکرد و ازمون میخواست که باهاش همخوانی کنیم و منم در حالی که شیشه ی پنجره رو داده بودم پایین و باد موهام رو درهم و برهم میکرد،دستم رو توی هوا تکون میدادم و همزمان با بقیه،میخوندم:

دریا دریا دریا

من با تموم دردام

ارزو میکنم کاشکی دوباره فردا

عشقمو ببینم کنار موجا


دلم برای اون روز،اون لحظه،اون ادما،اون جنگل و اون دریا خیلی تنگ شده.

حالا دیگه هیچی شبیه قبل نیست.هیچکدوم از اون آدما اینجا نیستن و هرکدوم یه وری از دنیان..

حالا دیگه هیچی شبیه قبل نیست و نمیتونیم اخر هفته رو بچینیم و بریم سفر.

حالا خیلی غمگینم و بغضم ترکید.

این روز ها

دوتا کتاب تموم کردم و یه عالمه وبلاگ خوندم! از بی اینترنتی دارم خل میشم.خل که شدم! دارم چِل میشم.

امروز کمرم خیلی بهتره خداروشکر.ولی شب باید برم آمپولم رو بزنم.چون ضد التهابه و این هم آخریشه.به نظرم بزنم و خیالم راحت بشه.امشب هم همگی میریم پیاده روی.امشب دیگه بهشون جوین میشم ایشالا :)

حوصلم خیلی سر رفته و دلم میخواد فریاد بزنم.

:(((((

مرد ها نا امیدم میکنند.

خونمون شلوغه..اتاقم رو دیگه ندارم و در اختیار مهموناست :(

همش توی خونه سر و صداس..نمیتونم توی هیچ اتاقی برای خودم تنها باشم.

مطمینم پیشی خانوم هم همین حس رو داره الان.مخصوصا که یه پیشی دیگه هم توی قلمروشه.

اینترنت نیست و کَست باکس باز نمیشه.پس‌نمیتونم مدیتیشن گوش بدم و کمی آروم بشم :(

همینطوری که نشستم،یهویی یه اضطراب موذی میاد توی همه ی جونم.

کمرم امروز کمی بهتره و یواش یواش راه میرم.دکتره گفته بود باید ۱۰ روز استراحت بدم به کمرم ولی پریروز خیلی سرپا ایستادم.

امروز سالگرد پدربزرگمه.دوسش داشتم و اخرین حرفی که بهم زد رو هیچوقت یادم نمیره.امیدوارم در آرامش باشه و حالش خوب باشه.قراره بعد از ظهر بریم سر خاکش.

ایرپاد گذاشتم توی گوشم و دارم مزخرف ترین آهنگ هایی که در اعماق گوشیم پیدا میشه رو گوش میدم.انقدر مزخرفه که حتی روم نمیشه بگم چیه :دی

حدس بزن این پست رو کجا نوشتم؟

توی دستشویی اتاق مامان اینا :دی چون اینجا تنها جاییه که میشینم روی صندلی و ساکته :دی

امشب یه چیزی شد که دلم مچاله شد و از احساسِ بد،دچار تهوع شدم..

ولی بعدش خیلی خدا رو شکر کردم که انقدر هوامو داره..دوسم داره و مراقبمه.

خدای من..

شکر و الهی شکر. من راضی ام به هر آنچه تو میخواهی؛چون میدونم که خیر،همونیه که تو میخوای.پس تو بخواه برام که خیر میخوای.

دوستت دارم و ماچ محکم.