کاشکی الان قبلا بود.
با همه ی اون آدمایی که خیلی دوسشون دارم،داشتیم میرفتیم سمت ساحل مورد علاقه ی من و در حالی که هرکدوم یه نوشیدنی توی دستمون بود،راننده آهنگ مورد علاقه ش رو پلی میکرد و ازمون میخواست که باهاش همخوانی کنیم و منم در حالی که شیشه ی پنجره رو داده بودم پایین و باد موهام رو درهم و برهم میکرد،دستم رو توی هوا تکون میدادم و همزمان با بقیه،میخوندم:
دریا دریا دریا
من با تموم دردام
ارزو میکنم کاشکی دوباره فردا
عشقمو ببینم کنار موجا
دلم برای اون روز،اون لحظه،اون ادما،اون جنگل و اون دریا خیلی تنگ شده.
حالا دیگه هیچی شبیه قبل نیست.هیچکدوم از اون آدما اینجا نیستن و هرکدوم یه وری از دنیان..
حالا دیگه هیچی شبیه قبل نیست و نمیتونیم اخر هفته رو بچینیم و بریم سفر.
حالا خیلی غمگینم و بغضم ترکید.
دوتا کتاب تموم کردم و یه عالمه وبلاگ خوندم! از بی اینترنتی دارم خل میشم.خل که شدم! دارم چِل میشم.
امروز کمرم خیلی بهتره خداروشکر.ولی شب باید برم آمپولم رو بزنم.چون ضد التهابه و این هم آخریشه.به نظرم بزنم و خیالم راحت بشه.امشب هم همگی میریم پیاده روی.امشب دیگه بهشون جوین میشم ایشالا :)
حوصلم خیلی سر رفته و دلم میخواد فریاد بزنم.
:(((((
خونمون شلوغه..اتاقم رو دیگه ندارم و در اختیار مهموناست :(
همش توی خونه سر و صداس..نمیتونم توی هیچ اتاقی برای خودم تنها باشم.
مطمینم پیشی خانوم هم همین حس رو داره الان.مخصوصا که یه پیشی دیگه هم توی قلمروشه.
اینترنت نیست و کَست باکس باز نمیشه.پسنمیتونم مدیتیشن گوش بدم و کمی آروم بشم :(
همینطوری که نشستم،یهویی یه اضطراب موذی میاد توی همه ی جونم.
کمرم امروز کمی بهتره و یواش یواش راه میرم.دکتره گفته بود باید ۱۰ روز استراحت بدم به کمرم ولی پریروز خیلی سرپا ایستادم.
امروز سالگرد پدربزرگمه.دوسش داشتم و اخرین حرفی که بهم زد رو هیچوقت یادم نمیره.امیدوارم در آرامش باشه و حالش خوب باشه.قراره بعد از ظهر بریم سر خاکش.
ایرپاد گذاشتم توی گوشم و دارم مزخرف ترین آهنگ هایی که در اعماق گوشیم پیدا میشه رو گوش میدم.انقدر مزخرفه که حتی روم نمیشه بگم چیه :دی
حدس بزن این پست رو کجا نوشتم؟
توی دستشویی اتاق مامان اینا :دی چون اینجا تنها جاییه که میشینم روی صندلی و ساکته :دی