خب.
از اینستاگرام بدم میاد.حالم بهم میخوره ازش.مغزمو سنگین میکنه و باعث میشه بیفتم توی چرخه ی پوچی و اهمال کاری.
فقط به چند دلیل از این به بعد بازش میکنم؛اونم برای پیدا کردن رسپی های مختلف و یا دیدن استوری های هرروزه ی پیج دکتر زنان نازنینم.اونم چون هررزو نینی ها رو به دنیا میاره و ازشون استوری میذاره،خوشم میاد :دی
یه عالمه پیج هم امروز آنفالو کردم.از ۲۷۰ تا فالووینگ،رسوندمش به ۱۷۰ تا که ۱۲۲ تاش دوست و فامیل و اینا هستن. آخیش!
تازه! تصمیم گرفتم که اکسپلورم رو باز نکنم.یعنی دو حالت داره.یا از عمد باز نمیکنم،یا اون نسخه ای که امیرحسین میگفت گزینه ی اکسپلور رو میتونی از توی ستینگ خاموش کنی و اکسپلورت کلا سیاه میشه رو دانلود میکنم.ولی فکر کنم گزینه ی اول رو امتحان کنم.صرفا جهت ثابت کردنِ اراده م به خودم :دی
دیگه این که همین!
فعلا برم درس بخونم بعدش میخوام زود بخوابم.
عاشق غذا درست کردنم..رها میشم از همه چی :)
امشب که از درس خوندن خسته شده بودم،با خودم گفتم اینطوری نمیشه!پاشدم رفتم توی اشپزخونه و ترکیبی که توی ذهنم بود رو ریختم توی ماهیتابه و نتیجه؟ ۱۰ از ۱۰. خیلی خوشمزه شد **
حالا البته خیلی ساده س ها..ولی مینویسمش که هروقت خواستم یادم بیاد.
….
ابتدا یخچال را باز کرده و هر سبزیجاتی که دیدیم را برمیداریم :دی
لوبیا سبز ها رو میشوریم
فلفل Frenso(اونایی که تپلی هستن)
فلفل دلمه ای(اگه رنگای مختلف باشه خیلی خوشگل میشه؛ما فقط قرمز داشتیم)
سیر
گوجه
کدو(ما نداشتیم ولی باحال میشه؛دراز دراز هم خوردش کنین)
خب..ماهیتابه رو روغن زیتون مالی میکنیم،بعدش لوبیا سبز ها رو میریزیم توش.به نظرم لوبیا سبز ها رو نصف نکنیم و دراز دراز باشه باحال تره.بعدش یکم که رنگشون داشت عوض میشد،گوجه و بقیه ی چیزا رو اضافه میکنیم.سیر رو هم باحال تره که رنده کنیم.
بعد اینا رو کمی با هم تفت میدیم و ادویه ها رو اضافه میکنیم.
ادویه هایی که من امشب استفاده کردم:
نمک
فلفل
پولبیبر
فلفل سیاه
فلفل قرمز(کمی)
زعتر(کمی)
بعد میذاریم این دوستان تویماهیتابه با هم عِیش کنن و میریم ماست رو درست میکنیم.
توی ماست هم نمک،فلفل سیاه،پول بیبر و سماق میریزیم و یک لیموی تازه هم توش میچکانیم.یه سیر هم برای خوشمزه تر شدنش رنده میکنیم :دی
بعدش سبزیجاتمون رو برمیداریم و کنار ماستمون میذاریم توی بشقاب.خیلی خوشمزه میشه :)
اینم عکسش ^^
دیشب و امروز یه عالمه نوشتم و حالا مغزم سبکه و حالم خوب ^^
یه مدت بود پادکست گوشنمیدادم! حالا امروز یک پادکست خیلی خوب توی راه تا رسیدن به کلینیک گوش دادم..هنوز یک ساعتش مونده،تموم که شد،به شما هم میگم که گوشش بدین ^^
وقتی برنامه دارم،با ارامش میتونم روزم رو بگذرونم وگرنه سردرگم میشم..من اصلا اینطوری نیستم که برنامه ها رو از توی ذهنم دربیارم و بهشون برسم؛حتما باید مکتوبشون کنم،در طی روز بررسیشون کنم و مربع های کنار هر کارم رو پر کنم..این خیلی به من کمک میکنه. افرین که دوباره دارم برمیگردم به روتین خودم **
یه تصمیم جدید هم دارم! از این به بعد،غذاها یا چیزایی که درست میکنم و خوشم میاد رو اینجا مینویسم و با برچسب آچپزی،توی وبلاگم میذارمشون تا هروقت خواستم پیداشون کنم.شاید شما هم دوست داشتید انجامشون بدید مثلا :)))))
خلاصه این که همین.
فعلا :*
چون دیشب خواب عمیق نداشتم،وقتی رسیدم خونه خیلی خوابم میومد.یه ساعتی رو خوابیدم.خواب چیه! غش کردم.اصلا یادم نیست چطور خوابم برد.
حالا که نیم ساعتی میشه که بیدار شدم،قلبم تند تند میزنه. اثراتِ خوابِ بد موقع!
خیلی وقته که روتین و برنامه م مشخص نیست! از وقتی کارام رو سبک تر کردم و هرروزش رو تا ۸ شب کار نمیکنم،تایم ازادم بیشتر شده ولی استفاده و بهره وری بنده،به صفر رسیده!
خب خیلی وقت هم هست که ژورنال نکردم..
توی سرم یه عاله کار و ایده برای اجراست!ولی فقط توی سرمه..حتی پیج پابلیکم از ۱۹ کا شد ۱۸.۹ کا و این خیلی بده.
الان باید پا شم،یه دوش بگیرم،یه دستی به سر و روی اتاقم بکشم و بشینم پشت میزم و شروع کنم به نوشتن و نوشتن و برنامه ریزی..اینطوری نمیشه!چون مغزم داره میترکه و این بی برنامگی رو دوسش ندارم :(
اها قبلش باید سیب زمینی ها رو بذارم بپزه..اخه جو گیر شدم و گفتم شام امشب یه سالاد خوشمزه درست میکنم.
پاشم..پاشم که اینا به هیچ دردی نمیخوره.
خدافز.
پلنم برای سال های ۳۵ سالگی به اونور اینه که نقاشی رو خیلی حرفه ای یاد گرفته باشم و یه عالمه نقاشی روی بوم بکشم.. ^^
پلن بعدیم هم برای وقتی که بچه هام بزرگ شدن اینه که یا کافه داشته باشم،یا گل فروش بشم.شایدم یه کافه ای داشته باشم که گل فروشی هم داشته باشه.
.
یه خانومی رو توی اینستا فالو دارم که ایرانی نیست و خب ایران هم نیست؛نمیدونم کجاست :دی پلنم برای سال های ۶۵ سالگی و اینا،اینه که مثل اون خوشتیپ و نازنازی باشم..انقدر مِلو ارایش میکنه و استایل میکنه که آدم دلش غنج میره واسش..امیدوارم موهامم یه دست سفید بشه ^^
،
تا پلن های بعدی،بدرود. :دی
…
پ.ن:
صبح باید پاشم برم حموم..سرده صَگ. اَه :(