Woo-Hoo

مینویسم..حتی وقتی که نوشتن هم بلد نبودم،مینوشتم.. اینجا دفترچه خاطرات منه ^_^

Woo-Hoo

مینویسم..حتی وقتی که نوشتن هم بلد نبودم،مینوشتم.. اینجا دفترچه خاطرات منه ^_^

ساعت ۵/۳۰ باید بیدار بشم و ۶ باید راه بیفتم..

هنوز چند تا وسیله م هست که برنداشتم.

همش ذهنم درگیره؛

رحمِ عزیزم..رحمِ گل و قشنگم.

میشه این ماه هم همون تاریخِ ۸ ام رو پریود بشیم؟؟

میشه پلییییز؟میشه این ماه هم خانوم باشی و جیگر باشی؟

کاشکی خوابم ببره.

چقدر حرف دارم برای گفتن و چقدر دلتنگتونم.

دعا کنین همون ۸ ام پریود بشم :))))

شب بخیر.


سدنس

اکسپلورینگ یورسلف ویت عه نایف...

...

پ.ن: شاید بپرسید چرا ویث ننوشتم و نوشتم ویت؟ جوابی ندارم.

عید شما مبارک.

آره داشتم میگفتم..

از خونه های آپارتمانی بدم میاد.من همیشه سادگی رو دوست دارم و شیفته ی چیزایِ قدیمی ام.راحتی رو بیشتر از هرچیزی میپسندم و فکر میکنم آدم وقتی احساس راحتی میکنه قشنگ تره.

حاضرم توی یه خونه ی قدیمیِ حیاط دار زندگی کنم که حیات توش جریان داشته باشه،نه توی یه آپارتمان.آخه حسِ قوطی کبریت بهم میده!

ما توی خونمون یه پنکه داریم که مال جهیزیه ی مامانمه؛اون روز بهش گفتم مامان اینو خوب نگه داریاگفت چرا؟چطور؟گفتم آخه من هروقت برم خونه ی خودم، میخوام با خودم ببرمش بعد مامان گفت نههه دوسش دارم؛برای تو یکی میخرم..خلاصه که به نتیجه نرسیدیم هنوز؛ولی دلم میخواد همینو ببرم. حالا نه این که پس فردا خونه م رو گرفتم و همه چیز آماده س،فقط پنکه م مونده

خلاصه که آره.

مگه زندگی هرچی ساده تر،قشنگ تر نیست؟منظورم سادگی از سرِ نداری و بدبختی نیستا!اون زشت و غمناکه.منظورم از سادگی،دور از تجمل و بی آلایش بودنه.

آه..فقط خدا میدونه چند بار تاحالا یه خونه ی حیاط دار توی ذهنم تصور کردم که توی حیاطش تاب هم داره.تو فکر کن!هم بهارِ حیاطش خوشگله و هم پاییزش..وای تازه زمستون!زمستون هم میشه برف بازی کرد و آدم برفی ساخت توی حیاطش!تابستونش هم میتونی از درختِ انگوری که توی حیاط داری برای خودت انگور بچینی و عِیش کنیالبته به شرطی که زنبورا نیان سمتت!

آخ روزی که یه خونه ی حیاط دار بخرم،عیدِ منه..عیدِ واقعی.

در شرف ترکیدن

سرم از درد داره منفحر میشه و میترکه..فکر کنم  الان منفجر بشه و بپاشه روی دیوار.

از اموزشگاه که میام خونه،نیم ساعت بعدش یه شاگرد خصوصیِ انلاین دارم.

بسیار کلافه ام و حوصله ندارم؛کلاسم که تموم بشه میخوام بخوابم.کاشکی خوابم نپره.شام هم نمیخورم

شب بخیر.

غوداااا

خونه های آپارتمانی بسیار مزخرف هستن!

الان دیرم شده باید ناهار بخورم و  برم آموزشگاه؛شب که اومدم درمورد خونه ی مورد علاقه م مینویسم.

راستی امروز کیک بوکسینگ رو ثبت نام کردم و احساس خیلی خیلی خوبی دارم.