ساعت ۵/۳۰ باید بیدار بشم و ۶ باید راه بیفتم..
هنوز چند تا وسیله م هست که برنداشتم.
همش ذهنم درگیره؛
رحمِ عزیزم..رحمِ گل و قشنگم.
میشه این ماه هم همون تاریخِ ۸ ام رو پریود بشیم؟؟
میشه پلییییز؟میشه این ماه هم خانوم باشی و جیگر باشی؟
کاشکی خوابم ببره.
چقدر حرف دارم برای گفتن و چقدر دلتنگتونم.
دعا کنین همون ۸ ام پریود بشم :))))
شب بخیر.
آره داشتم میگفتم..
از خونه های آپارتمانی بدم میاد.من همیشه سادگی رو دوست دارم و شیفته ی چیزایِ قدیمی ام.راحتی رو بیشتر از هرچیزی میپسندم و فکر میکنم آدم وقتی احساس راحتی میکنه قشنگ تره.
حاضرم توی یه خونه ی قدیمیِ حیاط دار زندگی کنم که حیات توش جریان داشته باشه،نه توی یه آپارتمان.آخه حسِ قوطی کبریت بهم میده!
ما توی خونمون یه پنکه داریم که مال جهیزیه ی مامانمه؛اون روز بهش گفتم مامان اینو خوب نگه داریا
گفت چرا؟چطور؟گفتم آخه من هروقت برم خونه ی خودم، میخوام با خودم ببرمش
بعد مامان گفت نههه دوسش دارم؛برای تو یکی میخرم..خلاصه که به نتیجه نرسیدیم هنوز؛ولی دلم میخواد همینو ببرم. حالا نه این که پس فردا خونه م رو گرفتم و همه چیز آماده س،فقط پنکه م مونده
خلاصه که آره.
مگه زندگی هرچی ساده تر،قشنگ تر نیست؟منظورم سادگی از سرِ نداری و بدبختی نیستا!اون زشت و غمناکه.منظورم از سادگی،دور از تجمل و بی آلایش بودنه.
آه..فقط خدا میدونه چند بار تاحالا یه خونه ی حیاط دار توی ذهنم تصور کردم که توی حیاطش تاب هم داره.تو فکر کن!هم بهارِ حیاطش خوشگله و هم پاییزش..وای تازه زمستون!زمستون هم میشه برف بازی کرد و آدم برفی ساخت توی حیاطش!تابستونش هم میتونی از درختِ انگوری که توی حیاط داری برای خودت انگور بچینی و عِیش کنی
البته به شرطی که زنبورا نیان سمتت!
آخ روزی که یه خونه ی حیاط دار بخرم،عیدِ منه..عیدِ واقعی.
سرم از درد داره منفحر میشه و میترکه..فکر کنم الان منفجر بشه و بپاشه روی دیوار.
از اموزشگاه که میام خونه،نیم ساعت بعدش یه شاگرد خصوصیِ انلاین دارم.
بسیار کلافه ام و حوصله ندارم؛کلاسم که تموم بشه میخوام بخوابم.کاشکی خوابم نپره.شام هم نمیخورم
شب بخیر.
خونه های آپارتمانی بسیار مزخرف هستن!
الان دیرم شده باید ناهار بخورم و برم آموزشگاه؛شب که اومدم درمورد خونه ی مورد علاقه م مینویسم.
راستی امروز کیک بوکسینگ رو ثبت نام کردم و احساس خیلی خیلی خوبی دارم.