Woo-Hoo

مینویسم..حتی وقتی که نوشتن هم بلد نبودم،مینوشتم.. اینجا دفترچه خاطرات منه ^_^

Woo-Hoo

مینویسم..حتی وقتی که نوشتن هم بلد نبودم،مینوشتم.. اینجا دفترچه خاطرات منه ^_^

میتونی!

ساعت 9 جلسه دارم.

جلسه ی دومِ درمان این مراجعِ مقاوم به درمانم ^^

خوشحالم  و کمی هیجان زده.

قهوه ای که بیش از حد مضطربم نکنه و فقط یه حالِ خوبی رو بهم بده بالاخره یافتم.حالا دیگه شبام بدونِ اون سر نمیشه :دی

خلاصه که همین.دعا کنین به خوبی بتونم به این جوجه ی قشنگم کمک کنم.

بوس.

نقطه

دلتنگم.

همین.

ایشالا ماشالا

منتظرم سایت باز بشه تا دوتا بلیطمون رو بگیرم.

قرار بود برم خونه ی نسیم اینا،اما خواهرش یه جراحی یهویی داشت و کنسل شد.

دیگه چی؟

دیگه همین.

دعا کنید دوتا بلیط توی ردیفای جلویی گیرم بیاد.

خودافس.

میس یو

آقای پستچی کتابم رو نیاورده.

آخرین کتابی که خوندم "فیستا-ارنست همینگوی" بود.

الان کتاب ندارم و دارم دیوانه میشم.

البته میتونم برم از کتابخونه ی بابا بردارم،ولی نمیخوام.چون میخوام کتاب جدیدی که خودم خریدم رو بخونم.

آقای پستچی!

کاشکی امروز میومدی عزیزم. هیچوقت انقدر دلتنگت نبودم :(

افتضاح!

یه لحظه فکر کن چیزایی که ازشون مطمئنی، کاملا برعکس باشه! وحشتناکه!

حالا فکر کن تو زندگیت فقط از یه چیز مطمئن باشی و همون کاملا برعکس باشه!!! افتضاحه!