خب..
دومین و آخرین آمپول برای کمر نازنینم رو هم زدم.جاش خیلی درد میکنه :( خانومه خیلی بد آمپول زد! عین کلاه قرمزی..دیدین چجوری آمپول میزنه؟میگه نفس عمیییق،نفس عمیییق،زااارت سوزن رو فرو میکنه در باسنِ طرف :دی این خانومه هم الگوش کلاه قرمزی بود به گمونم.
الان کمرم خیلی بهتره خداروشکر.وای واقعا خداروشکر..احساس عادی بودن میکنم.میمونه قرصام و استراحتی که دوباره تا اخر هفته به خودم میدم و اصلا رانندگی نمیکنم.
این پست رو وقتی داشتم مینوشتم،ساعت ۱۲ بود و الان ۳. از اونموقع،پان اومد توی اتاق و درمورد یه عاااالمه چیز با هم حرف زدیم.دارم از خواب بیهوش میشم.
شب بخیر و بوس.
احساس میکنم مغزم رو دارم از دست میدم.
خوشحالم که آدما خونمونن.چون جاشون امنه.
اما غم زیادی دارم..احساس میکنم همه چیزم رو از دست دادم.احساس میکنم که خیلی تنهام و هیچکسی رو ندارم که براش کوچولو بشم و مچاله بشم توی بغلش و اون،نازنازی و بوس بوسیم کنه.خب واقعیت هم اینه که ندارم همچین کسی رو.شاید اگر مهمونامون نبودن،میرفتم توی اتاقم و بلند بلند گریه میکردم.
نمیدونم چرا انقدر گریه دارم امروز.کجا برم گریه کنم؟پیش کی برم گریه کنم؟منی که گریه کردن برام خیلی سخته..
شایدم نباید اون آهنگای غمگینی که تهه گوشیم بودن رو گوش میدادم.
دلم میخواد مغزمو خاموش کنم.
اون اضطراب لعنتی دوباره برگشت.
زهرمار.
کاشکی الان قبلا بود.
با همه ی اون آدمایی که خیلی دوسشون دارم،داشتیم میرفتیم سمت ساحل مورد علاقه ی من و در حالی که هرکدوم یه نوشیدنی توی دستمون بود،راننده آهنگ مورد علاقه ش رو پلی میکرد و ازمون میخواست که باهاش همخوانی کنیم و منم در حالی که شیشه ی پنجره رو داده بودم پایین و باد موهام رو درهم و برهم میکرد،دستم رو توی هوا تکون میدادم و همزمان با بقیه،میخوندم:
دریا دریا دریا
من با تموم دردام
ارزو میکنم کاشکی دوباره فردا
عشقمو ببینم کنار موجا
دلم برای اون روز،اون لحظه،اون ادما،اون جنگل و اون دریا خیلی تنگ شده.
حالا دیگه هیچی شبیه قبل نیست.هیچکدوم از اون آدما اینجا نیستن و هرکدوم یه وری از دنیان..
حالا دیگه هیچی شبیه قبل نیست و نمیتونیم اخر هفته رو بچینیم و بریم سفر.
حالا خیلی غمگینم و بغضم ترکید.
دوتا کتاب تموم کردم و یه عالمه وبلاگ خوندم! از بی اینترنتی دارم خل میشم.خل که شدم! دارم چِل میشم.
امروز کمرم خیلی بهتره خداروشکر.ولی شب باید برم آمپولم رو بزنم.چون ضد التهابه و این هم آخریشه.به نظرم بزنم و خیالم راحت بشه.امشب هم همگی میریم پیاده روی.امشب دیگه بهشون جوین میشم ایشالا :)
حوصلم خیلی سر رفته و دلم میخواد فریاد بزنم.
:(((((