Woo-Hoo

مینویسم..حتی وقتی که نوشتن هم بلد نبودم،مینوشتم.. اینجا دفترچه خاطرات منه ^_^

Woo-Hoo

مینویسم..حتی وقتی که نوشتن هم بلد نبودم،مینوشتم.. اینجا دفترچه خاطرات منه ^_^

سریع تر

فقط منتظرم حقوق بگیرم..حقوق بگیرم و برم انتشارات مورد علاقه م و کتاب بخرم.بعدشم بچرخم توی کتابفروشی های انقلاب و دوتا رمان هم برای خودم بخرم..

میشه زودتر حقوقم رو بدید؟

مازوخیسم

نشستم فیلم سد معبر رو دیدم!

چرا؟چون میخواستم روان خودم رو خراش بدم..خیلی فیلم رو مخ و اذیت کننده ای بود.اما از دیدنش پشیمون نیستم.

شروع یکشنبه

امروز کمی با حوصله تر از خواب بیدار شدم.

نمیدونم چرا یک هفته ای میشه که دوباره سرم پُره وقتی بیدار میشم.یه مدت بود خوب شده بودم! روان‌تَنی؛ایز دَت یو؟

الان بیدار شدم و میخوام اوتمیل بخورم و بعدم برم باشگاه..

امیدوارم خیابونا و اتوبان‌هایی که من امروز قراره ازشون تردد کنم،خلوت باشن :)

غم‌نامه

بی اینترنتی امروز برای لحظاتی داشت روانیم میکرد..

نمیدونم شایدم کلاً دارم روانی میشم و هنوز متوجهش نشدم!

ممکنه با خودتون بگید تو که اینترنت داری و داری اینا رو اینجا پست میکنی..بله عزیزان اینترنت دارم؛منظورم اینترنت بین‌المللی بود که بشه باهاش به سطح جهانی دسترسی پیدا کرد :)

راستش دلم نه برای اینستا تنگ شده،نه برای توییتر..نه حتی برای جی‌پی‌تی و دوستاش!فقط اگر بود،کارم رو زودتر راه مینداخت..

من  بیشتر از همه دلم برای کَست باکس نازنینم تنگ شده.دلم میخواد شاهنامه گوش بدم،رختکن بازنده ها رو گوش بدم،سرگذشت ادما رو بشنوم،پادکست سفر گوش بدم و از تجربیات آدم‌ها گوش بدم..آره! راستشو بخواین،دلم «فقط»برای کست باکس عزیزم تنگ شده.اهان! گوگل هم همینطور..گوگل نازنین که هرچی میخواستیم سریع بهمون میداد.

بابا حداقل یدقه وصلش کنین اپیزودامون رو دانلود کنیم

نمیدونم این حسی که توی دلم و سینه م الان داره میچرخه اضطرابه یا چی!ولی حس خوبی نیست..

اینترنتِ عزیزم،نمیدونم یه روز دوباره برمیگردی یا نه..

ولی من همیشه به یادتم و دلتنگ(بغض)

پ.ن:

این چس مثقالی که الان داریم اسمش اینترنت نیست! اسمش زهرماااره.

ایناف ایز ایناف

این دو سه روز خیلی چیزای ترش خوردم!

آب زرشک و نمک..تمر هندی..نارنج!

وای حتی موقع نوشتنش هم آب دهنم جمع میشه.

نباید با این فرمون ادامه بدم..چون قطعا معده م شاکی میشه.