Woo-Hoo

مینویسم..حتی وقتی که نوشتن هم بلد نبودم،مینوشتم.. اینجا دفترچه خاطرات منه ^_^

Woo-Hoo

مینویسم..حتی وقتی که نوشتن هم بلد نبودم،مینوشتم.. اینجا دفترچه خاطرات منه ^_^

بسی رنج بردم!

خب!

جونم برات بگه که از اشتباهاتِ عمده ای که آدما میکنن، overshare کردنِ همه چیز،با ادم های اشتباهیه!

حالا اون آدم میتونه دوست باشه،مادر باشه،برادر باشه،همکار باشه یا هرکسی..کلا overshare کردن باعث بدبختی آدم میشه.

حالا شاید بپرسی چرا اون بالا نگفتم پارتنر؟چون پارتنر از نظر من تنها کسیه که میتونی و باید overshare کنی اصن باهاش همه چیو.

خلاصه که فرزندانِ من!

خودتون رو به f*ck ندید و با هر آدمی،تا یه حدی دیتا رد و بدل کنید که دلتون نشکنه.

بله من این مو ها رو توی آسیاب سفید نکردما

پریود صگی

من هم مثل همه ی زن های دیگه،درد پریود رو هر ماه متحمل میشم.اما نه به اون شدتی که بیفتم روی تخت و یک روزم هدر بره.

دیروز پریود شدم و دیشب از شدت درد از خواب پریدم و چشمام سیاهی میرفتن.یعنی واقعا سیاهی میرفتنا!احساس میکردم نفسم داره بند میاد و ممکنه بمیرم.به زور خودم رو رسوندم به اشپزخونه و کورمال کورمال یه قرص پیدا کردم و خوردم. اومدم دورسِ بابا رو روی لباسای دیگه م پوشیدم و یه شلوار دیگه هم روی شلوارم پوشیدم و جوراب هم پام کردم.با بدبختی و کلی فحش،یه پتوی دیگه از کمد دیواریِ اتاقم بیرون آوردم و پیچوندمش دور خودم و دوباره رفتم زیر پتوی خودم و انقدر از درد نالیدم تا خوابم برد.

به طرز عجیبی درد دارم!دو طرف پهلو هام رو انگاری محکم دارن فشار میدن.

خلاصه که بدترین پریود همه ی عمرم رو دارم تجربه میکنم!
امروز آواتار رو دیدم؛همون قسمتِ اولش رو.همون سال سی دیش رو خریده بودم ولی هیچوقت برام جذاب نبود و ندیده بودمش.ولی وای!خیلی دوسش داشتم و همش با خودم میگفتم من چرا اینو زودتر ندیدم..خیلی هیجان انگیز و شگفت انگیز بود برام واقعا!باعث میشد از دنیای واقعی و مزخرفِ آدما دور بشم و این حالم رو بهتر میکنه.

دور و برِ تختم پر از آت و آشغال چیپس و پفیلا  و پوست پسته!پوست شکلات،ظرف حلیمی که صبح خوردم و خیلی چیزای دیگه س..

هنوز از شمال برگشتم و حموم نرفتم و این داره کلافه م میکنه.

باید پاشم هرجوری شده یه صفایی به این اتاق بدم!اینطوری نمیشه.

دلم تنگ شده ها برای اینجا نوشتن :)

ساعت ۵/۳۰ باید بیدار بشم و ۶ باید راه بیفتم..

هنوز چند تا وسیله م هست که برنداشتم.

همش ذهنم درگیره؛

رحمِ عزیزم..رحمِ گل و قشنگم.

میشه این ماه هم همون تاریخِ ۸ ام رو پریود بشیم؟؟

میشه پلییییز؟میشه این ماه هم خانوم باشی و جیگر باشی؟

کاشکی خوابم ببره.

چقدر حرف دارم برای گفتن و چقدر دلتنگتونم.

دعا کنین همون ۸ ام پریود بشم :))))

شب بخیر.


سدنس

اکسپلورینگ یورسلف ویت عه نایف...

...

پ.ن: شاید بپرسید چرا ویث ننوشتم و نوشتم ویت؟ جوابی ندارم.

عید شما مبارک.

آره داشتم میگفتم..

از خونه های آپارتمانی بدم میاد.من همیشه سادگی رو دوست دارم و شیفته ی چیزایِ قدیمی ام.راحتی رو بیشتر از هرچیزی میپسندم و فکر میکنم آدم وقتی احساس راحتی میکنه قشنگ تره.

حاضرم توی یه خونه ی قدیمیِ حیاط دار زندگی کنم که حیات توش جریان داشته باشه،نه توی یه آپارتمان.آخه حسِ قوطی کبریت بهم میده!

ما توی خونمون یه پنکه داریم که مال جهیزیه ی مامانمه؛اون روز بهش گفتم مامان اینو خوب نگه داریاگفت چرا؟چطور؟گفتم آخه من هروقت برم خونه ی خودم، میخوام با خودم ببرمش بعد مامان گفت نههه دوسش دارم؛برای تو یکی میخرم..خلاصه که به نتیجه نرسیدیم هنوز؛ولی دلم میخواد همینو ببرم. حالا نه این که پس فردا خونه م رو گرفتم و همه چیز آماده س،فقط پنکه م مونده

خلاصه که آره.

مگه زندگی هرچی ساده تر،قشنگ تر نیست؟منظورم سادگی از سرِ نداری و بدبختی نیستا!اون زشت و غمناکه.منظورم از سادگی،دور از تجمل و بی آلایش بودنه.

آه..فقط خدا میدونه چند بار تاحالا یه خونه ی حیاط دار توی ذهنم تصور کردم که توی حیاطش تاب هم داره.تو فکر کن!هم بهارِ حیاطش خوشگله و هم پاییزش..وای تازه زمستون!زمستون هم میشه برف بازی کرد و آدم برفی ساخت توی حیاطش!تابستونش هم میتونی از درختِ انگوری که توی حیاط داری برای خودت انگور بچینی و عِیش کنیالبته به شرطی که زنبورا نیان سمتت!

آخ روزی که یه خونه ی حیاط دار بخرم،عیدِ منه..عیدِ واقعی.