Woo-Hoo

مینویسم..حتی وقتی که نوشتن هم بلد نبودم،مینوشتم.. اینجا دفترچه خاطرات منه ^_^

Woo-Hoo

مینویسم..حتی وقتی که نوشتن هم بلد نبودم،مینوشتم.. اینجا دفترچه خاطرات منه ^_^

میس یو

آقای پستچی کتابم رو نیاورده.

آخرین کتابی که خوندم "فیستا-ارنست همینگوی" بود.

الان کتاب ندارم و دارم دیوانه میشم.

البته میتونم برم از کتابخونه ی بابا بردارم،ولی نمیخوام.چون میخوام کتاب جدیدی که خودم خریدم رو بخونم.

آقای پستچی!

کاشکی امروز میومدی عزیزم. هیچوقت انقدر دلتنگت نبودم :(

افتضاح!

یه لحظه فکر کن چیزایی که ازشون مطمئنی، کاملا برعکس باشه! وحشتناکه!

حالا فکر کن تو زندگیت فقط از یه چیز مطمئن باشی و همون کاملا برعکس باشه!!! افتضاحه!

کلمات جدید

وقتی آدما حرف می زنن، علاوه بر اینکه به حرفاشون گوش می دم، توجه می کنم که از چه کلمات جدیدی استفاده می کنن و یا جمله بندیشون چطوریه. یه سری چیزای جدید از گردالی یاد گرفتم که میخوام براتون بنویسم.

یکیش فعل"برنامه کردن" هست. ما قبلا می گفتیم برنامه ریزی کردن اما این یکی جدیده. مثلا میگه " برنامه کردیم رفتیم مسافرت"، "برنامه کن بیا" ، "برنامه کردن بمونن"

بعدیش فعل "شماره بازی" هست. ما قبلا می گفتیم فلانی به فلانی شماره داد. اما الان می تونیم بگیم اون دو نفر شماره بازی کردن. یعنی به هم شماره دادن.

یه چیزای دیگه ای هم بود که یادم نمیاد الان :دی

زیبا

نوشته بود:

"زن" ، نخستین موجودی بود که در دنیایِ انسانی پرستیده شد.

جوزف کمبل-الهه ها

پ.ن: خوشمان آمد.

پلیز

کاشکی قلمم مثلِ او بود و کاشکی قدرتِ بیانم،ذره ای شبیه به او بود..