Woo-Hoo

مینویسم..حتی وقتی که نوشتن هم بلد نبودم،مینوشتم.. اینجا دفترچه خاطرات منه ^_^

Woo-Hoo

مینویسم..حتی وقتی که نوشتن هم بلد نبودم،مینوشتم.. اینجا دفترچه خاطرات منه ^_^

از بغض و هق هقش گریه‌م گرفت..سر توی بغلم بود و صورتم رو نمیدید.چند قطره اشک هم ریختم..اما سریع جلوشون رو گرفتم و در همون حین توی دلم با خودم میگفتم کاشکی میتونستم غصه ی بزرگی که روی دل قشنگت نشسته رو بردارم :(

..

ساعت که ۱۱:۱۱ بود براش آرزو کردم..آرزو کردم که در وقتِ درست و مناسبش،از این غصه و غم رها بشه.

..

دارم بیهوش میشم ب بخیر.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد