چیزای کوچیک حالم رو خیلی خوب میکنه..مثلا امروز اولِ آبانه و هوا پاییزی تر شده.
بعد از 12 روز،شایدم یکم بیشتر،سردردم بهتر شده. سرمی که دیروز زدم حالم رو خیلی بهتر کرد. البته اگر دوباره مراقب لایف استایلم نباشه به فنا میرم..
حالا دفتر برنامه ریزیم رو برداشتم و میخوام برای 13 روزی که وقت دارم،برنامه ریزی کنم و از همین امروز شروع به خوندن کنم..چون این ازمون برام خیلی مهمه.
دلم برای خوندن وبلاگاتون خیلی تنگ شده :( چشمم اگر اجازه بده و دوباره سردردام نیان سراغم،میخونمتون..
راستی امروز شبیه این اهنگم: KADEBOSTANY-mind if i stay
این دفعه از همیشه طولانی تر شده!
قبلا هم این حالت ها و این رفتارها بود..اما این بار طولانی تر از همیشه ست..
دروغ چرا؟هم خوشحالم و لذت میبرم و هم میترسم.
نمیدونم..خیلی گیجم..اونقدر ذهنم درگیره که دو هفته س سردرد امونم رو بریده.
اه نمیدونم چی میشه..
خدا جون..خیر باشه لطفا.
نه تنها دلم رو با حرفاش میشکنه بلکه طلبکار هم میشه و باهام تند رفتار میکنه..
انقدر دلم از حرفش شکست که اشکام گوله گوله میریزن..اما از تهه دلم دعا کردم چیزیش نشه ولی کاشکی یکم قلبش رقیق زبونش نرم بود..اخه هربار که اینطوری دلم بشکنه،طرف بعدش یه چیزیش میشه.
ولی واقعا ازش بدم میاد..خیلی هم بدم میاد.
در مسیری دارم قرار میگیرم یا شاید هم قرار گرفتم که خیلی سخته..
توی این مسیر خیلی تنهام.خیلی تنها تر از اون چه بشه تصور کرد.انگار که جلوی یک عالمه آدم باید وایستم..یا انگاری که خلاف جهت رودخونه دارم حرکت میکنم..
مثلا همین الان توی فروشگاه،رفتاری از خاله م و مامانم نسبت به خودم دیدم که دو دقیقه ی بعدش گرمای مغازه رو بهانه کردم و اومدم توی ماشین نشستم..
من نمیدونم که قراره چی بشه..اما با این وضعی که الان توشم آرومم و حسم خوبه!
خیر باشه.