دیشب بهش گفتم وای «ع»! من وقتی با تو اَم خنگ میشم..اصن مغزم خاموش میشه.
واقعا هم همینه..مثلا توی کمپ کردن،خودم استادم ها! ولی هی بهش میگفتم وای نمیتونم برم توی کیسه خوابم،زیپش رو بکش برام. وای کیسه خوابمو جمع میکنی برام؟وای فلان..وای بیسار..
انقدر برام اَمنه و کنارش آرومم که مغزم رو خاموش میکنم و همه چیو میسپارم بهش.
خدایا..خدای خوبم.خدای عزیزم،
شکر و الهی شکر.
بمونیم برای هم الهی.